قویم

لغت نامه دهخدا

قویم. [ ق َ ] ( ع ص ) نیکوقامت. خوش قد: رجل قویم. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || راست و درست. ( منتهی الارب ). معتدل. ( اقرب الموارد ).
قویم. [ ق ُ وَ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر قوم و ها در تصغیر به آن ملحق نمیشود، ولی در جائی که برای غیر آدمیان استعمال شود ها در مصغر آن درمی آید زیرا در این صورت مؤنث است. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(قَ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - راست، درست. ۲ - خوش قد.

فرهنگ عمید

۱. راست و درست.
۲. معتدل.
۳. استوار.
۴. خوش قامت.

فرهنگ فارسی

راست و درست، معتدل، استوار، خوش قامت
( صفت ) ۱ - راست و درست ۲ - استوار.
مصغر قوم و ها در تصغیر بان ملحق نمیشود ولی در جائیکه برای غیر آدمیان استعمال شود ها در مصغر آن در می آید زیرا در اینصورت مونث است.

ویکی واژه

راست، درست.
خوش قد.

جمله سازی با قویم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی‌سبب فرصت شمار خجلت بیکاری‌ام همچو تقویم‌ کهن حشو است ماه و سال من

💡 چو راه عشق نبردی، به راه عقل باز بگرد که بر صحیفهٔ تقویم پار می‌گذری

💡 ز خون خصم روی هفت اقلیم گرفته جوی خون چون روی تقویم

💡 در عشق تو جان قویم میباید وز خلق تنی منزویم میباید

💡 ریحان که رخ گلشن ازو تازه وتر بود از تازگی خط تو تقویم کهن شد

💡 حساب راست بدیوان او چنان یابی که راست تر نبود زان حساب در تقویم

استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز