قوای

مترادف‌ها

نیروها، توان‌ها

لغت نامه دهخدا

قوأی. [ آ ] ( ع ن تف ) مؤنث اقوی. ( ناظم الاطباء ). قوی تر. نیرومندتر.

فرهنگ فارسی

مونث اقوی قوی تر نیرومند تر

جمله سازی با قوای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بشکست طاق کسروی، بنیاد ایمان شد قوی دست قوای معنوی، شد فاتح ملک عجم

💡 به دلق و برد و تسبیح از ره مرو عرفی که از تقوای زاهد شیوهٔ تزویر می زاید

💡 از عقل پرده‌پوش و زتقوای خود فروش بیگانه‌ام به یک نگه آشنا کنند

💡 مرا تا می‌دهد چشم تو جام باده، می‌نوشم تویی چون ساقی مجلس چه تقوایی چه آیینی

💡 قسمت چهارم، در قوای داروها و غذاها و آنچه در طب بدان احتیاج باشد؛

💡 برای موفقیت در رقابت‌های ورزشی سنگین، ورزشکاران باید تمام تلاش خود را برای تقویت قوای جسمانی و افزایش استقامت عضلانی خود در تمرینات به کار گیرند.

💡 دولت تلاش می‌کند تا با تقویت قوای دفاعی و امنیتی کشور، از مرزهای ملی در برابر هرگونه تهدید یا نفوذ خارجی به بهترین شکل محافظت کند.

💡 در زمان بروز بحران‌های طبیعی، بسیج قوای امدادی و سازمان‌های مردم‌نهاد برای نجات جان آسیب‌دیدگان از اهمیت بسیار حیاتی و بسیار بالایی برخوردار است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران