قراب

لغت نامه دهخدا

قراب. [ ق ِ ] ( ع مص ) مقاربة. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ). || گام نزدیک گذاشتن. || پای برداشتن جهت گائیدن. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) نیام شمشیر. غلاف که شمشیر با نیام در وی باشد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ):
چون کسی نیست مرد معرکه ام
تیغ آن به که در قراب کنم.حیاتی گیلانی ( از آنندراج ).در ترکی نیز به این معنی آمده. ( آنندراج ). || به معنی ظرفی از شیشه، ظاهراً قرابه. ( یادداشت های قزوینی ج 6 ). || ج ِ قَربان. ( منتهی الارب ). رجوع به قَربان شود.
قراب. [ ق َ ] ( ع اِ ) نزدیک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). گویند: افعل ذلک بقراب؛ ای بقرب. ( منتهی الارب )؛ یعنی بزودی بکن این را. ( ناظم الاطباء ).
- قراب الشی؛ هرچه قریب مرتبه آن باشد. ( منتهی الارب ). هرچه نزدیک و قریب بمرتبه آن چیز باشد. ( ناظم الاطباء ). گویند: لو ان لی قراب هذا ذهباً؛ ای مایقارب ملاه.لو جاء بقراب الارض؛ ای بما یقاربها. ( ناظم الاطباء ).
قراب. [ ق ِ ] ( اِخ ) ابن مالک بن عوف نصری امیرالامراء مشرکان حُنَین بود و هم درآن جنگ مسلمان شد. ( تاریخ گزیده چ لندن ج 1 ص 242 ).
قراب. [ ق ُ ] ( اِخ ) کوهی است به یمن. ( منتهی الارب ) ( معجم البلدان ).
قراب. [ ق َرْ را ] ( اِخ ) لقب ابوعلی محمدبن محمد هروی مقری است. ( منتهی الارب ).
قراب. [ ق َرْ را ] ( اِخ ) لقب گروهی از محدثان است. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع. ] (اِ. ) غلاف شمشیر، نیام.
(قَ رّ ) [ ازع. ] (اِ. ) ظرف شیشه ای، قرابه.
(قِ ) [ ع. ] (مص ل. ) پای برداشتن جهت جماع.

فرهنگ عمید

غلاف شمشیر یا خنجر، نیام.

فرهنگ فارسی

( اسم ) غلاف شمشیر نیام جمع: قربان.
لقب گروهی از محدثان است

ویکی واژه

پای برداشتن جهت جما
ظرف شیشه‌ای، قرابه.
غلاف شمشیر، نیام.

جمله سازی با قراب

💡 حلق بداندیش را وقت طناب است از آنک گردن قرابه را هست نکو ریسمان

💡 صاحبا ابن یمین در عرصه میدان فضل تیغ نطق اندر دعا گوئی کشیده از قراب

💡 مرا مستی که از ساقی بود بگذار تا باشد سر قرابها بسته در میخانه بگشاده

💡 می صافی که از قرابه چون در جام ریزندش صفای جام رنگینش کند روشن روان جم

💡 مست درون سینه‌ها بر سر آبگینه‌ها نیک سبک تو برگذر هان که قرابه نشکنی

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز