لغت نامه دهخدا
قدم بریدن. [ ق َ دَ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) قدم بریده شدن؛ ترک آمد و شد کردن. ( آنندراج ):
بریده شد قدمش ساعتی از آن در و بام
به آفتاب گرفتن خوشم برای همین.محمد قدسی ( از آنندراج ).
قدم بریدن. [ ق َ دَ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) قدم بریده شدن؛ ترک آمد و شد کردن. ( آنندراج ):
بریده شد قدمش ساعتی از آن در و بام
به آفتاب گرفتن خوشم برای همین.محمد قدسی ( از آنندراج ).
( ~. بُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) ترک آمد و شد کردن.
( مصدر ) ترک آمد و شد کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اول نفس از نفس گسستن اول قدم از قدم بریدن