قبر

قبر، مکانی است که برای دفن مردگان اختصاص داده شده و به عنوان یک نماد از گذر زمان و ارتباط انسان با مرگ و زندگی شناخته می‌شود. این مکان معمولاً با توجه به اعتقادات مذهبی و فرهنگی هر جامعه طراحی و ساخته می‌شود. در بسیاری از فرهنگ‌ها، قبر نه تنها محلی برای دفن جسم بی‌جان فرد است، بلکه فضایی برای یادآوری و احترام به یاد آن شخص نیز به شمار می‌آید. برخی از مردم بر این باورند که به نوعی پل ارتباطی میان دنیای مادی و دنیای معنوی است و به همین دلیل، در اطراف آن مراسم و آیین‌های خاصی برگزار می‌شود. همچنین، در جوامع مختلف، طراحی و تزئین قبر نشان‌دهنده وضعیت اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی فردی است که در آنجا دفن شده است. در این راستا، قبرستان‌ها به عنوان مکان‌هایی مقدس و معنوی شناخته می‌شوند که ممکن است در آن‌ها آثار هنری و معماری قابل توجهی نیز وجود داشته باشد. با توجه به تاریخچه بشری، آن ها می‌توانند اطلاعات ارزشمندی درباره زندگی، فرهنگ و اعتقادات مردمان گذشته ارائه دهند و به همین دلیل، مطالعه آن‌ها مورد توجه باستان‌شناسان و تاریخ‌نگاران قرار دارد. بنابراین، نه تنها یک مکان فیزیکی برای دفن مردگان است، بلکه نماد و نشانه‌ای از پیوند انسان‌ها با تاریخ، فرهنگ و روحیات خود نیز می‌باشد.

لغت نامه دهخدا

قبر. [ ق َ ] ( ع اِ ) گور. ج، قبور. ( منتهی الارب ).
قبر. [ ق َ ] ( اِخ ) ( خیف ذی الَ... ) شهری است نزدیک عُسفان و آن خیف سلام است و ابوبکر همدانی گوید: به خیف ذی القبر مشهور شده است زیرا قبر احمدبن رضا آنجا است. ( معجم البلدان ).
قبر. [ ق ُب ْ ب َ ] ( ع اِ ) چکاوک. قبرة. ( منتهی الارب ). رجوع به قبرة شود.
قبر. [ ق ُ ب َ ] ( ع اِ ) نوعی از مرغان که چکاوک نامندش. ( منتهی الارب ). رجوع به ماده بالا و رجوع به قبرة شود. || نوعی از انگور دراز سپید جید و نیکو. ( منتهی الارب ).
قبر. [ ق ِ ] ( ع اِ ) جای کرم خورده از چوب ِ اَگَر. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

گور، جائی که مرده رادفن کنند، قبورجمع
( اسم ) چکاوک جل.
جای کرم خورده از چوب

جملاتی از کلمه قبر

مرگ و قبر و حشر و نشر احوال اوست نور و نار آن جهان اعمال اوست
پخته مردی پخته تر گردد ز جبر، جبر مرد خام را آغوش قبر
ترا که‌ گفت‌ که از لوح قبر کن بالین ترا که ‌گفت ‌که از خاک ‌گور کن بستر
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم