لغت نامه دهخدا
قایم مقام. [ی ِ م َ ] ( اِ مرکب ) جانشین. رجوع به قائم مقام شود.
قایم مقام. [ی ِ م َ ] ( اِ مرکب ) جانشین. رجوع به قائم مقام شود.
( ~. مَ ) [ ع. قائم مقام ] (اِمر. ) جانشین.
عنوان دو تن از وزیران قاجاریه
۱ - جانشین نایب مناب: چون طاهر وفات یافت ابو علی در مدینه قائم مقام او شد. ۲ - وزیراعظم نخست وزیر.
کسی که در جای کس دیگر قرار گیرد و کارهای او را انجام دهد. نایب. نائب. جانشین. خلیفه. نائب مناب.
کسی که در جای کس دیگر قرار گیرد و کارهای او را انجام دهد. نایب. نائب. جانشین. خلیفه. نائب مناب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای نبی را آخرین قایم مقام ای ولی مؤتمن رکن انام
💡 ستون تیر خود از خانه دلم چو کشی خیال قد تو قایم مقام خواهد شد
💡 آن را ز صبح روشن نایب مناب ساخت وی را زشام تاری قایم مقام کرد
💡 شکر که آمد ز ری به خطهٔ خاور موکب قایم مقام صدر فلک فر
💡 مباش ای ذرّه گر خواهی که جاوید بوَد قایم مقامت قرصِ خورشید
💡 که چون مرگ افکند در حلق دامم بوَد بعد من او قایم مقامم