لغت نامه دهخدا
قادم. [ دِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از قدوم. از سفر بازآینده. ج، قُدُم، قُدّام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
قادم.[ دِ ] ( اِخ ) کوهکی است نزدیک برقانیه و حفیر خالد نزدیک آن است و گفته اند وادی است. ( معجم البلدان ).
قادم. [ دِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از قدوم. از سفر بازآینده. ج، قُدُم، قُدّام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
قادم.[ دِ ] ( اِخ ) کوهکی است نزدیک برقانیه و حفیر خالد نزدیک آن است و گفته اند وادی است. ( معجم البلدان ).
(دِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - آینده. ۲ - مسافری که از سفر بازآید. ۳ - پیشرو. (?(قاذورات [ ع. ] (اِ. ) جِ قاذوره. پلیدی ها، نجاست ها.
۱. آینده.
۲. مسافری که از سفر برگردد.
۳. پیشرو.
( اسم ) ۱ - آینده ۲ - مسافری که از سفر باز آید ۳ - پیشرو جمع: قدم و قدام
کوهکی است نزدیک برقانیه و حفیر خالد نزدیک آن است و گفته اند وادی است.
آینده.
مسافری که از سفر بازآید.
پیشرو. (? (قاذورات
جِ قاذوره. پلیدیها، نجاستها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خاک بادا اعتقادم گر زابنای زمان هیچکس بیتی تواند گفت زینسان بیخلل
💡 تا بر افروزد بوصفت شمع فکر اندر ضمیر طبع وقادم کند هر دم چو آتش اشتعال
💡 بس خامه اش بکوثر دانش در آشنا برده سبق ز قادمه پر جبرئیل
💡 اندر چمن ز غیب غریبان رسیدهاند رو رو که قاعدست که القادم یزار
💡 مولایم مولایم در حکم دریایم در اوجش در موجش منقادم منقادم
💡 که اعتقادم راستست اینک گواه لیک هست اندر گواهان اشتباه