لغت نامه دهخدا
فناناپذیر. [ ف َ پ َ ] ( نف مرکب ) مقابل فناپذیر. پایدار. ماندنی.
فناناپذیر. [ ف َ پ َ ] ( نف مرکب ) مقابل فناپذیر. پایدار. ماندنی.
( صفت ) آنکه فنا نشود مقابل فناپذیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرانجام، اگر آنها در جنگ یا از برخی علتهای دیگر نمیرند، الفهای سرزمین میانی از این سرزمین خسته میشوند و میل رفتن به والینور را پیدا میکنند، جایی که والار در آغاز به گروههای آنان پناه دادند. آنهایی که آرزوی ترک سرزمین میانه را برای سرزمینهای فناناپذیر دارند (آمان)، اغلب با قایقهایی که در بندرگاه خاکستری (لیندون) آماده شدهاند میروند، جایی که گیردان کشتی ساز با مردمش زندگی میکند.
💡 ساینتولوژی این عقیده را تقویت مینماید که انسانها ارواحی فناناپذیرند که اتصال با اصل خود را گم کردهاند. در این راستا انسان میبایست با هوشیاری کامل تمامی تجربههای تلخ زندگی خود را مرور کرده و به یاد آورد، تا از آنها گذر کرده به سرچشمهٔ حیاتی خود نزدیکتر گردد.
💡 روح، بخش الهی و فناناپذیر ذهن (ضمیر) انسان است و بعضی معتقدند که همان وسیله اصلی است که مردم از طریق آن زنده میشوند زیرا براساس قانون علیت ماورای ماده، ماده را به وجود آورده و این ماورای ماده همان روح است که بخشی از ذات خداوند واحد است و درک آن خارج از فهم بشر است چون قوانین فیزیک بر آن مؤثر نیست.
💡 اما او نفس انسان را به عکس جسمش، جاودانه و فناناپذیر میداند. نفس را دارای یک حرکت دائمی دایره وار-چون ماه و خورشید و ستارگان- میدانست.