لغت نامه دهخدا
فروگذار. [ ف ُ گ ُ ] ( نف مرکب ) فروگذارنده. اهمال کننده در کاری. ( یادداشت بخط مؤلف ). || ( اِمص مرکب ) اهمال. فروگذاشت. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- فروگذارکردن. رجوع به مدخل فروگذار کردن شود.
فروگذار. [ ف ُ گ ُ ] ( نف مرکب ) فروگذارنده. اهمال کننده در کاری. ( یادداشت بخط مؤلف ). || ( اِمص مرکب ) اهمال. فروگذاشت. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- فروگذارکردن. رجوع به مدخل فروگذار کردن شود.
کسی که در انجام کاری کوتاهی و اهمال می کند.
* فروگذار کردن: (مصدر لازم ) [مجاز] مضایقه کردن، کوتاهی کردن.
فروگذاشت، فرودگ اشتن، غفلت، اهمال، تقصیر، کوتاهی، سستی وبی پروایی
( مصدر ) ۱ - ترک کردن از دست دادن ۲ - مضایقه کردن کوتاهی کردن.
💡 گه طعنهای ازین که رکابش دراز کن گه بذلهای از آن که عنانش فروگذار
💡 ابونصر سرّاج گوید توکّل آنست که ابوبکر دقّاق گوید زندگانی با یک روز آوردن و اندوه فردا نابردن، و چنانک سهل بن عبداللّه گوید توکّل آنست که با خدای عنان فروگذاری چنانک او خواهد.
💡 یا پردهای به چشم تأمل فروگذار یا دل بنه که پرده ز کارت برافکنند
💡 در پی تصویب طرح ملی کردن صنعت نفت در سال ۱۳۳۰ و تعین هیئت شش نفری به عنوان هیئت مدیره موقت شرکت نفت از طرف دکتر مصدق، شرکت نفت جنوب وابسته به دولت انگلیس که اداره صنایع نفت را عهدهدار بود از هیچ اقدامی در جهت ایجاد انواع کارشکنیها و اختلال در این صنعت فروگذار نکرد.
💡 سختیهای دوران کودکی مانند از دست دادن نزدیکان، فروگذاری در نگهداری و تربیت، سوء استفاده جنسی و جسمی و تبعیض رفتاری والدین با فرزندان به بروز افسردگی در بزرگسالی کمک میکند. سوء استفادههای جسمی و جنسی در دوران کودکی نقش ویژه و قابل توجهی در احتمال بروز افسردگی در مراحل مختلف زندگی دارد.
💡 فرو نهاد ز رخ پرده یار و در حق ما نکرد هیچ ز رحمت فروگذار امروز