فرومایگی

کلمه فرومایگی در معانی متعدی از جمله: بخل، پستی، حقارت، خست، دون همتی، رذالت، سفلگی به کار می رود. کلمه فرومایگی در زبان فارسی به معنای پایینی بودن یا بی‌ارزشی است و از ریشه فرومایه به معنای پست یا تاسف‌آور ساخته شده است. رذیلت و پلیدی به عملی، رفتاری یا عادتی اطلاق می‌شود که در یک جامعه خاص به عنوان غیراخلاقی یا تحقیرآمیز شناخته می‌شود. در معنای خاص‌تر، رذیلت می‌تواند به اشتباهی، نقصی، ناتوانی یا حتی یک عادت ناپسند اشاره کند. این واژه همچنین به ویژگی‌های شخصیتی نامطلوب یا صفاتی چون ستمگری و بزدلی اشاره دارد. برخی از بداخلاقی‌ها شامل مواردی همچون خشم، غرور، دروغ، ترس، بی‌وفایی، شک، حسادت، حرص، بی‌عدالتی، بی‌صبری، بی‌پروایی، تنبلی، بطالت، ضعف، شهوت و غضب هستند.

لغت نامه دهخدا

فرومایگی.[ ف ُ ی َ / ی ِ ] ( حامص مرکب ) پستی. رذالت. ناکسی. دنائت. دونی. خساست. ( یادداشت بخط مؤلف ):
باد فرومایگی وزید و ازو
صورت نیکی نژند و محزون شد.ناصرخسرو.سخن به ز شکر کز او مرد را
ز درد فرومایگی بهتری است.ناصرخسرو.- فرومایگی کردن؛ پستی نمودن:
فرومایگی کردم و ابلهی
که این پر نگشت و نشد آن تهی.سعدی.رجوع به فرومایه شود.

فرهنگ معین

( ~. یِ ) (حامص. ) پستی، رذالت.

فرهنگ فارسی

حالت و کیفیت فرو مایه.

جملاتی از کلمه فرومایگی

روزی بچنین خرمی ارشام کند مرد بی باده، فرومایگی و ابلهی استی
سخن به ز شکر کزو مرد را ز درد فرومایگی بهتری است
این نبود فضل و، نیابی بدین جز که فرومایگی و چاکری
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم