فروختن

در زبان فارسی، از مصدرهای کهن و ریشه‌دار این زبان است که معنا و کاربرد آن از روزگاران بسیار دور تا امروز استمرار یافته است. در متون باستانی، از جمله در اوستا، صورت این واژه به شکل فروخش آمده و ظاهراً به مفهوم صدا کردن یا در معرض فروش گذاشتن بوده است. در زبان پهلوی نیز صورت آن به گونه‌ی فرختن دیده می‌شود که با تحول واژگانی در گذر تاریخ، در فارسی میانه و نو به «فروختن» تبدیل شده است. این تغییر، نمونه‌ای آشکار از پویایی و تحول نظام واژه‌سازی در زبان فارسی است که با حفظ ریشه‌ی معنایی خود، شکل تلفظی و نوشتاری تازه‌ای یافته است.

از دیدگاه معنایی، فروختن به مفهوم دادن چیزی در برابر دریافت پول یا مال است و در برابر واژه‌ی خریدن قرار می‌گیرد. این معنا در آثار ادبی و تاریخی فارسی همواره مورد توجه بوده است. به عنوان نمونه، در شعر حماسی فردوسی، فروختن نه تنها دلالت بر مبادله‌ی مادی دارد، بلکه گاه بار معنایی اخلاقی و ارزشی می‌یابد؛ چنان‌که شاعر جان و ایمان را با زر و مال قابل معاوضه نمی‌داند و این واژه را نمادی از پایبندی به اصول و ارزش‌ها قرار می‌دهد. در متن‌های تاریخی، مانند آثار بیهقی، نیز کاربرد این واژه در مفهوم عملی و واقعی آن یعنی معامله‌ی اموال و دارایی‌ها دیده می‌شود، که نشان از حضور مستمر این فعل در زبان رسمی و اداری دوره‌های گذشته دارد.

در نتیجه، فروختن واژه‌ای است که نه تنها در قاموس زبان فارسی جایگاهی بنیادین دارد، بلکه بازتابی از تعامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی انسان ایرانی در طول تاریخ است. این فعل، در کنار خریدن، بخش مهمی از واژگان مربوط به داد و ستد و روابط انسانی را می‌سازد و از صورت ابتدایی و ساده‌ی خود، تا کاربردهای استعاری و اخلاقی در ادبیات، مسیری طولانی پیموده است. چنین واژه‌هایی به مدد پیوستگی تاریخی زبان، همچنان زنده و فعال‌اند و در گفتار روزمره‌ی فارسی‌زبانان به کار می‌روند، بی‌آنکه از بار فرهنگی و دیرینه‌ی خود تهی شده باشند.

لغت نامه دهخدا

فروختن. [ ف ُ ت َ ] ( مص ) در اوستا ظاهراً فروخش به معنی صدا کردن وبه معرض فروش گذاشتن، در پهلوی فرختن. ( از حاشیه برهان چ معین ). چیزی را درقبال پولی به دیگری دادن. مقابل خریدن:
سپهبد که مردم فروشد به زر
نیابد بر این بارگه برگذر.فردوسی.دو گیتی به رستم نخواهم فروخت
کسی چشم دین را به سوزن ندوخت.فردوسی.وی اقرار کرد فروختن آن به طوع و رغبت. ( تاریخ بیهقی ). خریدن و فروختن همه او میکرد. ( تاریخ بیهقی ).
- عشوه فروختن؛ ناز کردن و دلربائی کردن.
- کبر فروختن؛ خودنمائی کردن بر دیگران. بزرگی نمودن.
- ناز فروختن؛ ناز کردن و عشوه فروختن. مقابل ناز خریدن. رجوع به هر یک از این مدخل ها در ردیف خود شود.
فروختن. [ ف َ / ف ُ ت َ ] ( مص ) روشن شدن آتش و غیره. فروزش. مشتعل شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). مخفف افروختن. ( حاشیه برهان چ معین ):
بدلش آتش مهر او برفروخت
ز تیمار خسرو دل و جان بسوخت.فردوسی. || برافروخته شدن. درخشان شدن:
به روز چهارم چو بفروخت هور
شد از خواب بیدار بهرام گور.فردوسی.بدین کار ما برنیاید دو روز
که بفروزد از چرخ گیتی فروز.فردوسی.روز جنگ از شعف و شادی جنگ
بفروزد دو رخان چون گلنار.فرخی.یکی خانه کرده ست فرخاردیس
که بفروزد از دیدن او روان.فرخی.فروخت روی نشاطم چو بوستان افروز
بدین امید کز این ورطه بوکه جان ببرم.انوری. || روشن کردن. مشتعل کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ). سوزاندن:
بفرمود تا شمع بفروختند
به هر سوی ایوان همی سوختند.فردوسی.شب آمد گوان شمع بفروختند
به هر جای آتش همی سوختند.فردوسی.بفروز و بسوز پیش خود امشب
چندانکه توان ز عود و از چندن.عسجدی.کسی به خانه در آتش فروخت نتواند
چنانکه برنشود دود او سوی برزن.عنصری.- برفروختن؛ برافروختن. روشن کردن:
هر آن شمعی که ایزد برفروزد
هر آن کس پف کند سبلت بسوزد.بوشکور ( از فرهنگ اسدی نسخه ٔنخجوانی ). || رونق دادن.آراستن:
حدیث جنگ تو با دشمنان، و قصه تو
محدثان را بفروخت خسروا بازار.

فرهنگ معین

( ~. ) (مص مر. ) نک افروختن.
(فُ تَ ) [ په. ] (مص م. ) ۱ - دادن کالا به کسی در مقابل دریافت پول. ۲ - وانمود کردن، به رخ کشیدن.

فرهنگ عمید

= افروختن
۱. [مقابلِ خریدن] واگذار کردن چیزی به کسی در ازای دریافت پول.
۲. [مجاز] نشان دادن حالتی، به خصوص کبر و خودپسندی: من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت / برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی (سعدی۲: ۶۰۹ ).
۳. [مجاز] از دست دادن صفات اخلاقی به شیوه ای ناروا در برابر چیزی بی ارزش: آبروی خود را فروخت.
۴. [مجاز] خیانت کردن: یاران هم بند خود را فروخت.
۵. [قدیمی، مجاز] معاوضه کردن: دو گیتی به رستم نخواهم فروخت / کسی چشم دین را به سوزن ندوخت (فردوسی: ۵/۳۳۸ ).
۶. چیزی را در معرض فروش گذاشتن.
۷. نشان دادن، عرضه کردن.

فرهنگ فارسی

افروختن

ویکی واژه

دادن کالا به کسی در مقابل دریافت پول. در اوستا ظاهرا فروخش به معنی صدا کردن و به معرض فروش گذاشتن، در پهلوی فرختن. چیزی را در قبال پولی به ديگری دادن. مقابل خريدن
نک افروختن. روشن شدن آتش و غيره. فروزش. مشتعل شدن.
وانمود کردن، به رخ کشیدن.

جمله سازی با فروختن

💡 بماه آذر از برق تیغ لشگر شاه بغز و ایشان اندر فروختند آذر

💡 وگر نهفته برافروختند آتش کین بسوختند بر آن آتش نهفته شرار

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
دپارتمان یعنی چه؟
دپارتمان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز