لغت نامه دهخدا
فراهمی. [ ف َ هََ ] ( حامص مرکب ) جمعیت. خلاف پراکندگی. ( یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به فراهم شود.
فراهمی. [ ف َ هََ ] ( حامص مرکب ) جمعیت. خلاف پراکندگی. ( یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به فراهم شود.
جمعیت. خلاف پراکندگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا روی چون دو پیکر در روی او کشم زیرا که مان چو پروین وقت فراهمی است
💡 چو هوا ز کسوت شبنمی نه شکسته ای نه فراهمی چقدر ستمکش مبهمی که جبین نهای و تری عبث
💡 غنچه را بین فراهمی دهنش گوییا بوسه جای آن پسر است
💡 فردوس چیست؟ دانش و، دوزخ کجاست؟ جهل وان دیو چیست؟ کاهلی و نا فراهمی
💡 در گذار از کبد، بخشی (کموبیش متغیر) از دارو توسط کبد متابولیز شده و در نتیجه به جریان خون سیستمیک نمیرسد. این پدیده دقیقاً همان اثر عبور اول نام دارد. باقیمانده مقدار دارویی که به جریان خون وارد میشود نیز همان فراهمی زیستی نام دارد.