فراز کردن. [ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نزدیک کردن. پیش آوردن: دست فراز کردو قبضه ای از خاک برگرفت. ( قصص الانبیاء ). بهاءالدوله سر به طایع فراز کرد یعنی در گوش سخنی میگویم و پس گوشش به دندان برکند. ( مجمل التواریخ و القصص ). رجوع به فراز آوردن شود. || بستن:
مهر و کینش مثل دو دربانند
در دولت کنند باز و فراز.فرخی سیستانی.دیده از دنیا فراز می کنی، ایشان را چیزی بگذار. ( تذکرةالاولیاء عطار ).
به روی خود در طَمّاع باز نتوان کرد
چو باز شد به درشتی فراز نتوان کرد.سعدی.حضورمجلس انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید.حافظ.رجوع به فراز شود.
( ~. کَ دَ ) (مص م. ) ۱ - باز کردن. ۲ - بستن. ۳ - نزدیک کردن. ۴ - پیش آوردن، پیش بردن. ۵ - ساختن.
۱ - باز کردن ( در و مانند آن ) گشادن گشودن ۲ - بستن ( در و مانند آن ) مسدود کردن ( از اضداد ): حضور مجلس انس است و دوستان جمعند و این یکاد بخوانید و در فراز کنید. ( حافظ ) ۳ - نزدیک کردن ۴ - پیش آوردن پیش بردن ۵ - بنا کردن.
باز کردن.
بستن.
نزدیک کردن.
پیش آوردن، پیش بردن.
ساختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسؤال بوسه از ما چه کنی به خواب چشمان در منعمان نشاید بگدا فراز کردن
💡 مکن احتراز از من که بروی عشقبازان در وصل چون گشادی نسزد فراز کردن
💡 تو و در کنار شوقم گره از جبین گشودن من و بر رخ دو عالم در دل فراز کردن
💡 منم و دو چشم روشن برخ تو باز کردن ز نعیم هر دو عالم در دل فراز کردن