فراز رفتن

مترادف‌ها

بالا رفتن، صعود کردن، اوج گرفتن

متضادها

فرود آمدن، سقوط کردن، پایین آمدن

لغت نامه دهخدا

فرازرفتن. [ ف َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) نزدیک رفتن:
به شاهنامه بر ار هیأت تو نقش کنند
ز شاهنامه به میدان رود به جنگ فراز.سوزنی.نازنین را ز سر برون شد ناز
پیش آن زخم خورده رفت فراز.نظامی.نرود مرغ سوی دانه فراز
چون دگر مرغ بیند اندر بند.سعدی.رجوع به فراز شود.

فرهنگ معین

( ~. رَ تَ ) (مص ل. ) نزدیک رفتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) نزدیک رفتن.

ویکی واژه

نزدیک رفتن.

جمله سازی با فراز رفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در جست و جوی وصلت، ما را چو آب و آتش گه بر فراز رفتن، گه در نشیب تا کی؟

💡 دو دیگر این که فراز رفتنی آسان که فرودآمدنی سخت را واجد بود، ترا نفریبد. سه دیگر بدان که هر عملی را جزائی است.

💡 مکتب نحوی بصره با رد ارتباط مستقیم بین این دو واژه، ساخت «الله» را بی‌واسطه و آنی (مرتجل) یا به شکل «لاه» از ریشه «ل-ی-ه» می‌داند که حرف تعریف «ال» به آن چسبیده‌است. «لاه» به معنی «پنهان بودن» یا «برفراز رفتن و علو یافتن» است. پس «اله» به معنی وجودی است که از دید بندگان پنهان می‌ماند یا وجودی که والا و متعالی است.

💡 دو فرسخ بدان کوه رفتند باز بر افراز رفتند دو سرفراز

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران