لغت نامه دهخدا
فراخ شکم. [ ف َ ش ِ ک َ ] ( ص مرکب ) آن که شکم فراخ دارد، چون: دیگ فراخ شکم و کوزه فراخ شکم. ( یادداشت بخط مؤلف ). || اَکول. ( مهذب الاسماء ). پرخور. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فراخ شکم. [ ف َ ش ِ ک َ ] ( ص مرکب ) آن که شکم فراخ دارد، چون: دیگ فراخ شکم و کوزه فراخ شکم. ( یادداشت بخط مؤلف ). || اَکول. ( مهذب الاسماء ). پرخور. ( یادداشت بخط مؤلف ).
( ~. ش کَ ) (ص مر. ) ۱ - کسی که شکم بزرگ دارد. ۲ - کنایه از: پرخور، شکم پرست.
ویژگی آن که شکم فراخ دارد، پرخور.
۱ - آنکه شکمی فراخ دارد دیگ فراخ شکم کوزه فراخ شکم ۲ - پرخور اکول.
کسی که شکم بزرگ دارد.
کنایه از: پرخور، شکم پرست.
💡 نقلست که گفت: وقتی در بادیه بودم به غایت گرسنه شدم اعرابیی پیش من آمد و گفت: ای فراخ شکم این چیست که تو میکنی گفتم آخر چندین روزست که هیچ نخوردهام گفت: تو نمیدانی که دعوی پردهٔ مدعیان بدرد ترا با توکل چه کار.