فته

لغت نامه دهخدا

( فتة ) فتة. [ ف ِ ت َ ] ( ع اِ ) سبو. ج، فتون. ( منتهی الارب ). لام الفعل آن به تاء بدل شده است. ( اقرب الموارد ). || ثمر تازه شبیه به حبةالخضرا. ( فهرست مخزن الادویه ).
فتة. [ ف َت ْ ت َ / ف ُت ْ ت َ ] ( ع اِ ) پشکل خشک ریزه یا سوخته ریزه که زیر چخماق نهند تا آتش به وی درگیرد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || یک توده از خرما. ( اقرب الموارد ). یک لخت از خرما. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(فَ تِ ) (اِ. ) = پته: جواز، پروانه.

فرهنگ عمید

سند، نوشته.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جواز پروانه.
پشکل خشک ریزه یا سوخته ریزه که زیر چخماق نهند تا آتش بوی درگیرد.

ویکی واژه

پته: جواز، پروانه.

جمله سازی با فته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای نظامی بلند نام از تو یافته کار او نظام از تو

مرسوله یعنی چه؟
مرسوله یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز