فتات

لغت نامه دهخدا

فتات. [ ف ُ ] ( ع اِ ) ریزه و شکسته از هر چیزی. ( منتهی الارب ): ماتفتت من الشی ٔ؛ ریزه نان را گویند. ( اقرب الموارد ). فَتات؛ ریزه نان را گویند، و ریزه هر چیز را نیز گفته اند. ( برهان ). تحقیق اینکه واژه فوق اصلاً فارسی است یا عربی، میسر نشد.
فتاة. [ ف َ ] ( ع اِ ) مؤنث فتی. ج، فتیات. ( منتهی الارب ). زن جوان. ( ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل بن علی ). || کنیزک. ( ترجمان علامه جرجانی ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(فُ ) [ ع. فتاة ] (اِ. ) ۱ - ریزه و شکسته از هرچیز. ۲ - ریزة نان.

فرهنگ عمید

دختر جوان.
خرده و شکستۀ چیزی، ریزۀ هرچیز.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - ریز و شکسته از هر چیز ۲ - ریزه نان.

فرهنگ اسم ها

اسم: فتات (دختر) (فارسی) (تلفظ: fatāt) (فارسی: فَتات) (انگلیسی: fatat)
معنی: دختر جوان

ویکی واژه

فتاة
ریزه و شکسته از هرچیز.
ریزة نان.

جمله سازی با فتات

💡 هر یک قبول فیض دگر سان همی کنند نال ار چه نی بود نشود چون نی فتات

💡 ز چشم اگرچه فکندی فتاده خود را ز الفتات تو قطع نظر نکرده هنوز

💡 گفتات نجف قلی خان طوبی مقر بود تاریخ سال رحلت او هست در شمر

💡 وحشی نشین به خلوت خفاش کافتات ناید به کنج کلبهٔ تاریک و تنگ تو

💡 که به هر قطره از پیاله او مرده زنده شود عجوز فتات

💡 اندرین خدمت که دارد بنده از تشویر آن پیش فتیان خراسان دست بر رخ چون فتات