غبارروبی

مترادف‌ها

گردگیری

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص. ) پاک کردن گرد و غبار، رفت و روب جایی.

ویکی واژه

پاک کردن گرد و غبار، رفت و روب جایی.

جمله سازی با غبارروبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نصب شدن این مجسمه در فضای باز با تمام محاسنی که دارد، اثر هنری را در معرض آلودگی‌های پایتخت شلوغ ایران قرار داده و بر همین اساس، فعالیت‌های موزه برای ترمیم، نگهداری مناسب و غبارروبی از آن باید به‌صورت برنامه‌ریزی‌شده ادامه داشته باشد. این مجسمه دی‌ماه ۱۳۹۳ با همکاری موزه هنرهای معاصر، سفارت ایتالیا در ایران، بنیاد فیض‌نیا و بنیاد پومودورو غبارروبی شد. مرمت و غبارروبی این مجسمه که نمادی از اهمیت به محیط زیست و پاک نگه داشتن زمین بود، جزو برنامه‌های موزه هنرهای معاصر برای ارتباط با هنر دنیا محسوب می‌شد.

💡 قبل از شروع مراسم مهم، کارگران مشغول غبارروبی دقیق کتابخانه قدیمی بودند تا تمام گرد و غبار روی کتاب‌های بسیار ارزشمند و قدیمی پاک شود.

💡 در سنت‌های بسیار قدیمی، غبارروبی آرامگاه‌ها و اماکن مقدس یکی از فعالیت‌های بسیار مهم و با اهمیت در میان مردم محلی بود.

💡 او با دقت تمام به غبارروبی میزهای چوبی و وسایل بسیار قدیمی اتاق پرداخت تا درخشش اصلی آن‌ها دوباره به خوبی نمایان شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران