لغت نامه دهخدا
عیاد. ( ع مص ) بیمارپرسی نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). دیدار کردن از بیمار. ( از اقرب الموارد ). عیادة. عَود. عُوادة. رجوع به عَوْد و عوادة و عیادة شود.
عیاد. ( ع مص ) بیمارپرسی نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). دیدار کردن از بیمار. ( از اقرب الموارد ). عیادة. عَود. عُوادة. رجوع به عَوْد و عوادة و عیادة شود.
(عِ ) [ ع. ] (اِمص. ) بازگشت.
۱. به احوال پرسی مریض رفتن.
۲. به سوی کسی یا چیزی بازگشتن.
۳. دوباره شروع کردن.
۴. بازگشت.
( مصدر ) شروع کردن کاری را و بار دیگر مباشر آن شدن. ۲ - ( اسم ) بازگشت.
بازگشت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که یکجو تو به از درد و صد هزار هزار عیادت تو ز صد نقد و گنج بس کس به
💡 ترا صائب اگر پای عیادت هست خوش باشد که ما را این خبر از هستی خود بی خبر کرده
💡 این خیال است که روزی به عیادت برم آیی کاین سعادت نبود طالع شوریده ما را
💡 وحشی تو بده جان که نیاید به عیادت این یار خوش قاعده دانی که مرا هست
💡 ساخت بر گنج حیات دو جهانم گنجور به عیادت چو گذر بر من رنجور انداخت