عوضکردن
مترادفها
تغییر دادن، تبدیل کردن، جایگزین کردن
متضادها
ثابت نگه داشتن، حفظ کردن
لغت نامه دهخدا
عوض کردن. [ ع ِ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی را بجای چیز دیگر دادن و مبادله کردن. کوهریدن. گهولیدن. تبدیل نمودن. ( ناظم الاطباء ). عوض گردانیدن. تعویض. بدل کردن:
به نور عقل درین انجمن کسی بیناست
که کرد دولت بیدار را به خواب عوض.صائب ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
چیزی را بجای چیز دیگر دادن و مبادله کردن کوهریدن گهولیدن
ویکی واژه
عوض کردن
تغییر دادن، دگرگون کردن، چیزی یا کسی را جانشین کس یا چیز دیگر کردن.
جمله سازی با عوضکردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در بسیاری موارد، مشتریهای افرادی که تنفروشی میکنند، به خاطر ارضای جنسی بیشتر، تمایلی به استفاده از کاندوم ندارند و در صورت اصرار زن تنفروش برای استفاده از کاندوم، رقم دریافتی شان از مردان بسیار ناچیز خواهد بود پس اکثر آنان به آمیزش جنسی بدون کاندوم راضی میشوند. همچنین مشتریان در صورت استفاده از کاندوم نیز اگر در حین آمیزش جنسی، کاندوم سوراخ یا پاره شود، حاضر به عوضکردن آن نمیشوند.