علنی

لغت نامه دهخدا

علنی. [ ع َ ل َ ] ( از ع، ص نسبی، ق ) مأخوذ از عربی ِ عَلِن. عَلَن. آشکارا. آشکار. علناً.
- علنی شدن؛ ظاهر شدن. فاش شدن. آشکار شدن. رجوع به علنی شود.
- علنی کردن؛ ظاهر کردن. فاش کردن. اظهار کردن. آشکار کردن. رجوع به علنی شود.

فرهنگ معین

(عَ لَ ) [ ع - فا. ] ۱ - (ص نسب. ) آشکارا، هویدا. ۲ - (ق. ) به طور آشکارا.

فرهنگ عمید

۱. آشکارا، هویدا.
۲. (قید ) = علناً
* علنی شدن: (مصدر لازم ) آشکار شدن.
* علنی کردن: (مصدر متعدی ) آشکار کردن.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) آشکارا هویدا جلسه علنی ۲ - به طور آشکارا: علنی مخالفت میکند.

ویکی واژه

آشکارا، هویدا.
به طور آشکارا.

جمله سازی با علنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 علی الدبیسی، رئیس سازمان اروپایی – سعودی حقوق بشر: «این اعدام‌ها خلاف عدالت است». طبق معیارهایی که عربستان سعودی علنی کرده‌است، هیچ اتهامی مستحق مجازات اعدام نیست. برخی از اعدام‌ها تنها به شرکت در اعتراضات حقوق بشر متهم شده بودند. وی گفت: در اتهامات بسیاری از متهمان حتی یک قطره خون نبوده‌است.

💡 و عن انس قال لم یکن شی‌ء احبّ الی رسول اللَّه ص بعد النساء من الخیل. و عن ابی ذر قال قال رسول اللَّه ص ما من فرس عربی الّا یوذن له عند کل فجر بدعوة: اللهم من حولتنی من بنی آدم و جعلتنی له، فاجعلنی احب اهله و ماله الیه.

💡 مثل بنده که بالفعل، شکر اینجا به، من و مشک بخروار بود. نمیدانم از مدح عرض کنم یا مادح یا ممدوح؟ اما جناب مادح طیب الله فاه و جعلنی الله فداه معجز روزگار است و کمال قدرت آفریدگار: