علاج

کلمه‌ی «علاج» در فارسی به معنای راه‌حل، درمان یا چاره‌ای است که برای رفع مشکل، بیماری یا وضعیت نامطلوب به کار گرفته می‌شود. این واژه نشان‌دهنده اقدامی است که به اصلاح، بهبود یا تسکین یک مسئله یا بیماری منجر می‌شود و معمولاً در زمینه‌های پزشکی، اجتماعی، اخلاقی و حتی ادبی کاربرد دارد. از نظر پزشکی، «علاج» به درمان بیماری‌ها، جراحات یا ناراحتی‌های جسمی اطلاق می‌شود و شامل دارو، روش‌های درمانی یا اقدامات پیشگیرانه می‌گردد. در معنای استعاری و اجتماعی، «علاج» می‌تواند به رفع مشکلات فردی، اخلاقی یا اجتماعی اشاره داشته باشد و بیانگر اقدام مؤثر برای حل مسائل و بازگرداندن وضعیت به حالت مطلوب است. از نظر معنایی، این واژه با مفاهیمی مانند درمان، چاره، تدبیر، اصلاح و بهبود هم‌معنی است و کاربرد آن در متون ادبی و حکمی نیز برای بیان راه‌حل مشکلات اخلاقی و انسانی دیده می‌شود.

لغت نامه دهخدا

علاج. [ ع ِ ] ( ع مص، اِمص ) درمان. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ): در کتب طب آورده اند که فاضلترین ِ اطباء آن است که بر علاج ازجهت ثواب آخرت مواظبت نماید. ( کلیله ص 851 ). به رغبتی صادق... روی بعلاج بیماران آوردم. ( کلیله ص 59 ). رنج مبر در معالجت چیزی که علاج نپذیرد. ( کلیله ص 322 ).
پتیاره ظلمی بلای بخلی
درمان نیازی علاج آزی.مسعودسعد.- امثال:
علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد.سعدی. || تدبیر و چاره و گزیر. ( ناظم الاطباء ):
چون نمک خود تبه شودچه علاج
چاره چه غرقه را ز رود برک ؟خسروی.علاجی بکن کز دلم خون نیاید.والهی.|| کار و عمل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || مزاولت نمودن چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). زدن کسی را به شمشیر. || شدت دیدن از کسی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) دارو. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(عِ یا عَ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) درمان کردن. ۲ - (اِمص. ) درمان، معالجه. ۳ - (اِ. ) چاره.

فرهنگ عمید

۱. درمان کردن.
۲. دوا، درمان، چاره.
۳. [مجاز] چاره گری، اندیشیدن چاره برای رفع یک مشکل.
* علاج شدن: (مصدر لازم ) درمان شدن.
* علاج کردن: (مصدر متعدی )
۱. درمان کردن.
۲. چاره کردن: به دور لاله دماغ مرا علاج کنید / گر از میانهٴ بزم طرب کناره کنم (حافظ: ۷۰۰ ).

فرهنگ فارسی

درمان کردن، دوا، درمان، چاره
۱ - ( مصدر ) درمان کردن مداوا کردن ۲ - ( اسم ) مداوای بیماری معالجه ۳ - ( اسم ) درمان. ۴ - چاره تدبیر.

فرهنگستان زبان و ادب

{cure} [پزشکی] درمان موفق بیماری

ویکی واژه

rimedio
درمان کردن.
درمان، معالجه.
چاره.

جمله سازی با علاج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کن علاج این غبار لغزش عمی بصر از غوایت شو به اقلیم هدایت ره سپر

💡 این مثل را نشنیدی که حکیمی گفته است که می کهنه علاج غم و درد کهن است

💡 هر کس علاج درد دلی می‌کنند و ما دم در کشیده تا الم او چه می‌کند؟

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز