عروس

عروس

عروس به عنوان یک نماد فرهنگی و اجتماعی در بسیاری از جوامع، به ویژه در ایران، جایگاه ویژه‌ای دارد. این واژه نه تنها به معنای همسر تازه‌عروسی است که وارد زندگی مشترک می‌شود، بلکه نمایانگر آرزوها، امیدها و رویاهای خانواده‌ها نیز می‌باشد. در مراسم ازدواج، معمولاً با لباس زیبا و تزئینات خاصی به نمایش درمی‌آید که نشان‌دهنده شکوه این رویداد است. این لباس‌ها و جلوه‌های ظاهری علاوه بر زیبایی، بیانگر فرهنگ و سنت‌های خاص هر منطقه نیز هستند. در کنار این جنبه‌های ظاهری، به عنوان یک فرد جدید در خانواده شوهر، مسئولیت‌های زیادی را بر عهده می‌گیرد که شامل ایجاد ارتباطات مثبت با اعضای خانواده و ایفای نقش در حفظ و تداوم سنت‌ها و آداب و رسوم است. در واقع، نه تنها در زندگی خود بلکه در زندگی خانواده شوهر نیز تأثیرگذار است و می‌تواند به تقویت پیوندهای خانوادگی کمک کند. از طرفی، در بسیاری از فرهنگ‌ها، عروسی نمادی از اتحاد دو خانواده و آغاز یک زندگی مشترک است که به تبادل فرهنگ‌ها و سنت‌ها منجر می‌شود. بنابراین، به عنوان یک شخصیت محوری در این فرآیند نه تنها به زیبایی و ظرافت خود شهرت دارد، بلکه به عنوان سفیر دو فرهنگ و ارزش‌های انسانی نیز شناخته می‌شود. این موضوع نشان‌دهنده اهمیت نقش عروس در جامعه و تأثیر عمیق او بر زندگی افراد و محیط اطرافش است.

لغت نامه دهخدا

عروس. [ ع َ ] ( ع ص، اِ ) مرد و زن نوخواسته یکدیگر را. ( منتهی الارب ). زن نوکدخدا و مرد نوکدخدا، مگر در عرف اطلاق این بیشتر بر زن کنند، و به ضمتین خواندن خطاست. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). مرد و زن نوخواسته یکدیگر را. ( ناظم الاطباء ). مرد و زن مادام که در اِعراس و عروسی باشند. ( از اقرب الموارد ). مرد و زن که تازه خواستگاری شده است مادامی که در سور گردند. ( شرح قاموس ). ج، عُرُس، عَرائس؛ گویند هم عُرُس و هن عرائس. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). یعنی جمع آن در مرد عرس، و درزن عرایس است. ( از شرح قاموس ). هدی. هدیة. مهدیة.
در مثل گویند: کاد العروس یصیر أمیرا. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). لاعطر بعد عروس لامخباء لعطر بعد عروس، این مثل در حق شخصی گویند که اجناس خوب و نیکو از وی پوشیده نباشد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). آن را برای کسی گویند که ذخیره کرده نمی شود از او چیزی گرانبها. ( شرح قاموس ). آن را در حق کسی گویند که چیز نفیس از وی پنهان نشود، و یا در مذمت پنهان کردن چیزی در وقت حاجت، به کار برند. ( از اقرب الموارد ). اصل مثل این است که اسماء عذریة بنت عبداﷲ را شوهری بود عروس نام که پس از خواستگاری از او مرد. پس مردی از او خواستگاری کرد که بی چیز و بخیل و زشت بود و دهانی بدبوی داشت و چون خواست پیش اسماء برود اسماء او را گفت اگر اجازه دهی پسر عم مرده خود را بستایم. مرد گفت بکن. اسماء گفت: بر تو می گریم ای عروس عروسها، ای کسی که میان اهل خود در آرامی چون روباه بودی و در وقت سختی ها و گرفتاری هاچون شیر بودی و اوصافی در تو بود که مردم بر آن آگاه نیستند. مرد گفت آن اوصاف چیست ؟ اسماء گفت: در همت و عزیمت سستی نمی کرد و در بامدادهای سختی و گرفتاری، شمشیر به کار می برد، سپس افزود: ای عروس روی سپید و تابان و نیکو و بزرگوار، که در تو چیزهایی بود که یاد کرده نشود. مرد گفت آن چیزها چه بود؟ اسماء گفت:وی از ناسزا و زشتی دور بود و دهانی خوش بوی داشت و او را بوی بد در دهان نبود، توانگر بود و تنگدست نمی بود، آنگاه مرد پی برد به اینکه منظور اسماء کنایه زدن بر اوست. و چون بنزد اسماء رفت به وی گفت خود را به بوی خوش بیالاید، ولی عطردان او را افکنده دید، اسماء در جواب گفت «لاعطر بعد عروس » یعنی عطر و بوی خوشی پس از عروسی نیست. و اصل این مثل را چنین نیز گفته اند که مردی با زنی ازدواج کرد و چون زن را بنزد او بردند دید که عطر بخود نزده است به او گفت پس عطر و بوی خوش تو کجاست ؟ زن جواب داد آن را پنهان کرده ام. پس مرد گفت «لامخباء لعطر بعد عروس » یعنی پس از عروسی، پنهان کردن برای عطر نباشد. و رجوع به شرح قاموس شود: اجتلاء؛ جلوه دادن عروس را بر شوهر. ازفاف؛ فرستادن عروس به خانه شوهر. اهتداء؛ به شوهر فرستادن عروس را. ( از منتهی الارب ). تقیین؛ عروس بیاراستن. ( تاج المصادر بیهقی ). زَف؛ عروس به خانه شوهر فرستادن. ( دهار ). فودج؛ مرکب عروس. مجلوة؛ عروس جلوه داده. هداء؛ عروس را به خانه آوردن. ( منتهی الارب ). || زن داماد. ( برهان ). زنی که تازه زناشویی کرده، در مقابل داماد. ( فرهنگ فارسی معین ). زن نوکدخدا و زن داماد. ( ناظم الاطباء ). زن به خانه شوی رفته. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). دختر نو شوی کرده. بانو. بیو. بیوگ. بیوگان. پیوگ. پیوگان. خوازنده. دغد. سنار. سنه. سنهار. نیوک. ویو:

فرهنگ معین

(عَ ) [ ع. ] ۱ - (اِ. ) زنِ تازه شوهر کرده. ج. عرائس. ۲ - در فارسی: زنِ پسر. ۳ - (ص. ) بهترین، زیباترین.،~ هزار داماد کنایه از: دنیا و بی وفایی آن.

فرهنگ فارسی

یا [ جواهر التفسیر لتحفه الامیر ] تفسیریست بفارسی تالیف حسین کاشفی که آنرا برای امیر علیشیر نوایی تالیف کرده و در اول آن علوم و فنون متعلق بتفسیر را با ۲۲ عنوان ضمن ۴ اصل آورده و ظاهرا با تمام آن موفق نشده و از اول قر آن تا آیه ۸۴ سوره نسا تفسیر کرده و آن زیاده بر پنجاه هزار بیت است و آنرا تفسیر است زهراوین نیز گویند که تفسیر دو سوره کامل بقره و آل عمران است. مولف آنرا بنام [ مختصر ] تاخیص کرده است. دو نسخه خطی ازین تفسیر در کتابخانه عالی مدرسه سپهسالار موجود است.
( اسم ) زنی که تازه زناشویی کرده جمع عرائس ( عرایس ) مقابل داماد. توضیح در عربی به مردی که تازه زناشویی کرده اطلاق شود. ۲ - زن پسر شخص ۳ - هر چیز زیبا و آراسته. ۴ - بسیار محجبوب یا عروس ارغنون زن. زهره. ( رب النوع طرب ) یا عروس جهان. ستاره زهره. یا عروس چرخ. آفتاب. یا عروس چمن. گل. یا عروس چهارم. آفتاب. یا عروس خاوری. آفتاب. یا عروس خشک پستان. ۱ - زن نازا. ۲ - دنیای بی بقا جهان فانی. یا عروس دریایی. ۱ - جانوریست سخت پوست از شاخه بند پایان و از رده سخت پوستان و جزو راسته ده پایان که دارای شکم نسبتا بزرگی است و انتهای بدنش یک پرده شنای قوی به نام تلسن ختم می شود. این جانور کاملا شبیه خرچنگهای دراز رودخانه یی است و بسیار شکیل و زیباست و وجه تسمیه اش نیز همین است. انبرکهایش قوی است به طوری که با یک ضربت سریعا سخت ترین استخوان های جانورانی راکه شکار می کند و یا صدف حیوانات دریایی را قطع می کند و در شنا نیز بسیار سریع حرکت می کند طول بدنش تا ۵٠ سانتیمتر می رسد و وزنش تا ۵ کیلو گرم نیز مشاهده شده است. این جانور گوشتش مورد توجه اروپاییان است و به همین جهت در دریاهای شمال صید می شود خرچنگ دریایی. ۲ - مدوز. یا عروس روز. آفتاب. یا عروس شوی مرده. دنیای فانی. یا عروس عدن. ۱ - ماه قمر. ۲ - ستاره کوکب. یا عروس عرب. مکه معظمه. یا عروس فلک. آفتاب. یا عروس کج. صورتی زشت و مهیب که کودکان را بدان ترسانند. یا عروس گل. گل نوبر آمده. یا عروس مرده شوی. دنیای فانی. یا عروس معنی. معنی زیبا. یا عروس نه فلک. آفتاب.
موضعی است نزدیک مدینه
عروس
عروس

جملاتی از کلمه عروس

عروس زندگی در خلوتش غیر که دارد در مقام نیستی سیر
صبح چون گلشن جمال تو دید بر عروسان بوستان خندید
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم