تاریخ این زبان را میتوان به دو دوره پیش و پس از اسلام تقسیم کرد. در دوران پیش از اسلام، این زبان به دو شاخه جنوبی و شمالی تقسیم میشد. جنوبی در منطقه یمن کنونی مورد استفاده قرار میگرفت و تحت تأثیر ارتباطات با تمدنهای مصری و فنیقی قرار داشت. با ظهور اسلام، این زبان به تدریج فراموش شد و زبان نوع شمالی که اساس این زبان امروزی است، در سرتاسر عربستان رواج یافت. این زبان به عنوان نوع کلاسیک نیز شناخته میشود. با فتوحات مسلمانان و تأثیر این زبان قرآنی که شباهت زیادی به این زبان شکلگرفته داشت، این زبان به تدریج گسترش یافت و امروزه به عنوان زبان کلاسیک در تمامی مناطق عربی پراکنده است. این زبان یکی از زبانهای سامی و یکی از شش زبان رسمی سازمان ملل متحد است. این زبان مقدس در اسلام، زبان رسمی کشورهای عربی و زبان اقلیت در سایر کشورهای شمال آفریقا به شمار میآید. این زبان، زبان رسمی ۲۵ کشور بوده و با ۴۷۰ میلیون گویشور، یکی از پرگویشترین زبانهای جهان محسوب میشود. امروزه این زبان دارای ۱۳ گویش و لهجه مختلف است، اما نوع نوین معیار بهعنوان زبان رسمی نوشتار در تمامی کشورهای عربی شناخته شده است. تأثیر این زبان بر دیگر زبانهای جهان، از جمله فارسی، پشتو، اردو، هندی و زبانهای مختلف خانواده زبانهای ترکی، بسیار قابل توجه است. زبان عربی، زبان قرآن و بسیاری از نخستین متون مسلمانان به شمار میآید و در نظر تمامی مسلمانان، زبانی مقدس است. در دوران طلایی اسلام، به عنوان زبان اصلی جهان اسلام از اهمیت ویژهای برخوردار بود و آثار علمی، ادبی و دینی زیادی به این زبان تألیف میشد. قواعد این زبان در ابتدا توسط ایرانیان تدوین گردید.
عربی
لغت نامه دهخدا
عربی. [ ع َ رَ بی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به عرب. از عرب. عرب عربی، ای بین العروبة و العروبیة. ( منتهی الارب ). کسی که نسبت صحیح دارد درعرب هرچند که به شهر آرام گیرد. رجوع به عرب شود.
- یاء عربی؛ یاء معروف، مقابل یاء فارسی، یاء مجهول. ( یادداشت مؤلف ).
|| زبان عرب. ( یادداشت مؤلف ). یکی از السنه سامی. ( ایران باستان ص 12 ). || جوسپید. || خوشه جو سپید. ( از منتهی الارب ). || واحد عِراب. ( اقرب الموارد ). رجوع به عراب شود. || ( اِ ) در تداول عامه بگفته صاحب آنندراج نوعی از پاافزار که تمام پا را می پوشاند و آنرا اجلاف ولایت میپوشند و گوید از اهل زبان بتحقیق پیوسته است.
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. (صفت نسبی ) مربوط به قوم عرب: رقص عربی.
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان حومه بخش خورموج شهرستان بوشهر جلگه و گرمسیر
ویکی واژه
زبان عربی
جملاتی از کلمه عربی
مدار صحبت ما بر حدیث زیر لبی است که اهل هوش عوام اند و گفتگو عربی است
به یک اشاره ز انگشت آفتاب رسل محمد عربی شاه یثرب و بطحا
کرد بعث محمد عربی تا بود خلق را رسول و نبی