ظلامه

لغت نامه دهخدا

( ظلامة ) ظلامة. [ ظُ م َ ] ( ع اِمص ) داد. مظلمة. دادخواهی. || ستم کردن. || ( اِ ) آنچه به زور ستده باشند. || ستم. ظُلم. ج، ظلمات. ( مهذب الاسماء ).
ظلامة. [ ظَل ْ لا م َ ] ( اِخ ) قریه ای از قرای بحرین است.
ظلامة. [ ظَل ْ لا م َ ] ( اِخ ) دختر ابی النجم الراجز. ( عقدالفرید ج 1 ص 248 ).

فرهنگ معین

(ظُ مَ یا مِ ) [ ع. ظلامة ~] ۱ - (اِمص. ) دادخواهی، مظلمه. ۲ - (اِ. ) آن چه به زور ستانده شود. ۲ - ستم، ظلم.

فرهنگ عمید

دادخواهی.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) ستم کردن. ۲ - ( اسم ) دادخواهی کردن مظلمه. ۳ - ( اسم ) آن چه بزور ستده باشند. ۴ - ستم ظلم.
دختر ابی النجم الراجز.

ویکی واژه

آنچه به زور ستانده شود. ستم، ظلم.
(جمع): ظلامات.
شکایت، تظلم، دادخواهی، مظلمه.

جمله سازی با ظلامه

💡 وَ اللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ ای اقبل بظلامه و هو قول الحسن. و قال الآخرون ای ادبر. تقول العرب عسعس اللّیل و سعسع اذا ادبر و لم یبق منه الّا الیسیر.

💡 اُ اخی یا حامی الذمار ترکتنی رهن المهامه حین جن ظلامها

💡 وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی‌ ای «یغشی» «النّهار» فیذهب بضوئه. قال الحسن: «یغشی» الافق بظلامه.

💡 روزی ز جور خصم ستمگر ظلامه ای بردم به نزد قاضی صلحیه بلد

💡 و العادیات اثرن نقعاً فی السماء قد جن عین الشمس منه ظلامها

💡 ظلامه ئیست ز جور فلک مرا در دل یکی به سمع رضا بشنو و تو باش حکم