طاری. [ ] ( ع اِ ) درختی است هندی که چون او را زخم کنند آب بسیار از آن تراوش میکند. و از آن خمر و سرکه میسازند و مشهور بشراب طاری است و در افعال و خواص قریب است بشراب مویزی. ( تحفه حکیم مؤمن ). اطواق است و آن خمری است که از آب درختی که به هندی طاری نامند بعمل می آورند و آن را هری گویند و درخت آن به افراط در عظیم آباد و بنگاله هست و در بعضی جاها کمتر است. ( فهرست مخزن الادویه ).
طاری ٔ. [ رِءْ ] ( ع ص ) آینده. || ناگاه درآینده. ( منتهی الارب ). ظاهر شونده بر کسی ناگاه. فرودآینده از جائی. ( غیاث اللغات ). ج، طُرّاء و طُرَاء. ( منتهی الارب ). || ناگاه روی داده. عارض و ظاهر شونده: و این آوازه در اطراف گیتی طاری و به اکناف جهان ساری گشت. ( جهانگشای جوینی ).
[ ع. ] (اِفا. ) ۱ - آینده. ۲ - ناگاه در آینده. ۳ - ناگاه روی داده، عارض. ۴ - گذرنده غیر - مقیم.
۱. ویژگی چیزی که به طور ناگهانی عارض شده است.
۲. جاری.
۳. (اسم، صفت ) مسافر.
۱ - آینده. ۲ - نا گاه در آینده. ۳ - نا گاه روی داده عارض. ۴ - گذرنده غیر مقیم مقابل متوطن.
درختی است هندی که چون او را زخم کنند آب بسیار از آن تراوش میکند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خوی خوب چو دیبا و چو عنبر شو گرچه در شهر نه بزاز و نه عطاری
💡 همرهان رفتند و من در زیر بارم ساربانا رحم کن بر اشتری کاو باز مانده از قطاری
💡 اینچنین نافه که عنبر دهد و مشک ختن بخطا گفت که در طبله عطاری هست
💡 لازم است ذکر شود (قَتِلمِه)بیشتر در ایام ماه مبارک رمضان و در سفره افطاری مورد استفاده قرار میگیرد.
💡 دوش یک نکته ز بوی تو حکایت کردم تا صبا مهر کند خانهٔ هر عطاری