ضمیران

لغت نامه دهخدا

ضمیران. [ ض َ / ض ُ م َ / ض َم ْ ی َ ] ( ع اِ ) اسم عربی شاهسفرم است. ( فهرست مخزن الادویه ). سپرغم که آن را ریحان و نازبو نیز گویند. ( غیاث ) ( آنندراج ). آن را ضیمران نیز گویندو شاه اسفرم شیرازی خوانند. آن سبز بود، و صاحب جامعکه گوید فودنج جویی است سهو کرده است. و طبیعت وی گرم و خشک بود در دوم و گویند سرد بود و محروری مزاج را نافع بود خاصه چون گلاب بر وی زنند و بر جائی که سوخته باشد ضماد کنند نافع بود و قلاع زایل کند. ( اختیارات بدیعی ). در عرب شاهسفرم را ضمیران گویند. ارجانی گوید که شاهسفرم گرم و خشکست در یک درجه و تخم او اسهال صفرائی را تسکین دهد و طریق علاج او آن است که تخم او را بریان کنند و با آب سرد بکار برند. ( ترجمه صیدنه ابوریحان ). رجوع به ضومران و ضیمران شود.

فرهنگ فارسی

ریحان
ضومران ٠ گیاهی است که شاه اسپر غم گویند ٠

جمله سازی با ضمیران

💡 صحبت روشن ضمیران کیمیای دولت است خاک را از چهره سیمین کند زر ماهتاب

💡 صحبت روشن ضمیران زنگ از دل می برد باده روشن شب مهتاب می باید کشید

💡 مرا چون شمع جا در مجلس صافی ضمیران ده چراغ انجمن گردان زبان آتشینم را

💡 محفل روشن ضمیران جای قیل وقال نیست چون صدف در پیش دریا گوش می باید گرفت

💡 دمد زگفته آشفته ضمیران ای زلف مجاورش چو تو در پرده ضمیر شدی

💡 بشمعی خانه فانوس روشن شد، عجب نبود کند گر یاد او از جمله روشن ضمیرانم