ضرابی
فرهنگ معین
(ضَ رّ ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) کسی که پول سکه می زند.
فرهنگ عمید
= ضَراب
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - کسی که پول سکه زند. ۲ - کارگر ضرابخانه جمع: ضرابیان.
ویکی واژه
کسی که پول سکه میزند.
جمله سازی با ضرابی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فلک چنگیست خم ما ناتوانها تارهای او رضای دوست مضرابی که دارد در فغان ما را
💡 نوایی گل نکرد از پردهٔ ساز نفس بیدل ز هستی بگسلم شاید رسد تاری به مضرابی
💡 بر دل من فطرت خاموش می آرد هجوم ساز از ذوق نوا خود را به مضرابی زند
💡 نفس دزدیدنم با دل تپیدن بر نمیآید نوای الفتم در پرده مضرابی دگر دارم
💡 شب فغانم رفته بود از یاد مطرب صبحدم زد به تار چنگ مضرابی که میسوزد مرا