صیغه در زبان فارسی به معنای عقد موقت یا ازدواج موقت است که در فقه اسلامی و فرهنگهای مرتبط به آن وجود دارد. این نوع ازدواج به طور خاص در تشیع معتبر است و در آن زن و مرد برای مدت معینی با یکدیگر ازدواج میکنند. در این نوع عقد، مدت زمان و شرایط ازدواج مشخص میشود و پس از پایان مدت، ازدواج به صورت خودکار منحل میشود.
صیغه به عنوان یک راهحل برای ایجاد روابط مشروع و قانونی بین زن و مرد در شرایط خاص، مثل نیازهای اقتصادی، اجتماعی یا فرهنگی، در نظر گرفته میشود. همچنین در برخی موارد، صیغه میتواند به عنوان راهی برای کاهش فشارهای اجتماعی یا اقتصادی در نظر گرفته شود.
شرایط و قوانین مربوط به صیغه در فقه و فرهنگهای مختلف متفاوت است و معمولاً شامل مواردی مانند رضایت طرفین، تعیین مدت زمان، و پرداخت مهریه میشود.
( صیغة ) صیغة. [ غ َ ] ( ع اِ )خلقت. ( اقرب الموارد ) ( غیاث اللغات ). نوع. ( اقرب الموارد ). || طور. طریقت. ریخت. شکل. || هیأتی است که حاصل شود کلمه را باعتبار تقدم و تأخر حروف و حرکات و سکون آن. ( غیاث اللغات ). صورت کلمه. صورت. ج، صَیغ: صیغه مفرد. صیغه جمع. || ( ص ) سهام صیغه؛ یعنی همه از کار و عمل یک کس است. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) اصل: هو من صیغة کریمه؛ یعنی از اصل بزرگ است. ( منتهی الارب ).
صیغة. [ ص َی ْ ی ِ غ َ ] ( ع اِ ) اشکنه. ( منتهی الارب ).
صیغه. [ غ َ /غ ِ ] ( از ع اِ ) متعه. در تداول عوام، و عرف فقها، زنی است که او را به عقد انقطاع گیرند برای مدتی کوتاه یا دراز و محدود نه دائمی و همیشگی با ذکر مهر و آنرا شرایط و احکام خاصی است. از جمله آنکه زن صیغه را طلاق نیست و چون مدت معین او بسر آید از شوی خویش بریده گردد و او را از مال شوی و شوی را از مال وی ارث نیست مگر با شرط وعده او دو طهر است:
چنان رسم بد در جهان رو نهفت
که بی صیغه مرغان نگردند جفت.شفیع اثر( از آنندراج ).- امثال:
مگر ما از صیغه ایم و شما از عقدی.
(غَ یا غِ ) [ ع. صیغة ] (اِ. ) ۱ - هرچیز در قالب ریخته شده. ۲ - ریخت، شکل. ۳ - عقد موقت. ۴ - صورتی از کلمه که شخص یا زمان فعل را نشان می دهد.
۱. نکاح موقت.
۲. (اسم، صفت ) [مجاز] زنی که برای مدت محدود و معیّن به عقد ازدواج مرد درآید، زن غیر دائمی، زن موقتی، مُتعه.
۳. (اسم ) (ادبی ) در دستور زبان، هیئت و شکلی که با کم و زیاد کردن حروف یا تغییر حرکات به فعل داده شود: صیغهٴ مفرد، صیغهٴ تثنیه، صیغهٴ جمع.
۴. (اسم ) (فقه، حقوق ) عبارتی که هنگام معامله و خریدوفروش و عقد نکاح بر زبان جاری می کنند و دلیل بر رضای طرفین است.
۵. (اسم ) نوع، هیئت، اصل، ریخت، شکل.
۶. (اسم ) [قدیمی] عنوان.
* صیغه جاری کردن: (فقه، حقوق ) صیغه خواندن، صیغۀ عقد ازدواج، طلاق، یا معامله را خواندن.
( اسم ) ۱ - هر چیز در قالب ریخته شده. ۲ - شکل هیئت. ۳ - خلقت آفرینش. ۴ - هیئتی که برای کلمه حاصل گردد بواسطه تقدیم و تاخیر حروف و تغییر حرکات و سکنات آن: صیغت جمع صیغت مفرد ۵ - نکاح موقت ۶ - زنی که تو را به عقد انقطاع گیرند برای مدتی کوتاه یا دراز و محدود نه دایمی و همیشگی با ذکر مهر و آن را شرایط و احکام خاصی است زن غیر دایم. ۷ - کلمه ای که به وقت معامله و عقد نکاح بر زبان جاری کنند. یا چه صیغه ایست ۱ ? - چه هیئت دستوری دارد ۲. ? - چه معنی دارد ? یا صیغه تفضیل. صفت ( تفضیلی ).
اشکنه
رجوع شود به:ازدواج موقت
صیغه (دستور زبان). صیغه ( دستور زبان)
رجوع شود به:ساخت
صیغة
هرچیز در قالب ریخته شده.
نوع، گونه، ریخت، شکل.
عقد موقت. درسته
صورتی از کلمه که شخص یا زمان فعل را نشان میدهد.
💡 بدهم مژده ای که صیغه عقد با مضی ما مضی فرستادی
💡 مورخان قاجار ابراهیم را عموماً یهودی دانستهاند، گرچه که ممکن است مسلمان بوده باشد. برخی از مورخان مانند محمود محمود از او به عنوان آنوسی یاد کردهاند. در زمان ابراهیم، کنیسههایی در شیراز و تهران افتتاح شد، اما پیش از آن یهودیان مجبور بودند در خانههای خود تورات را با صدای آهسته بخوانند. یکی دیگر از شواهد، تمایل او به تکهمسری است. مرسوم بود که مقامات بلندپایه چندین زن و چند صیغه داشتند در حالی که ابراهیم فقط یک زن داشت.
💡 تعبیر ازو به صیغه غایب چرا کنم زینسان که شد مشاهد او دیده یقین