لغت نامه دهخدا
شورانیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) بهم زده. زیر و زبر کرده. زیر و رو کرده. ( یادداشت مؤلف ). || متلاطم. || برانگیخته. || دیوانه کرده. || آمیخته. || آلوده. ( فرهنگ فارسی معین ).
شورانیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) بهم زده. زیر و زبر کرده. زیر و رو کرده. ( یادداشت مؤلف ). || متلاطم. || برانگیخته. || دیوانه کرده. || آمیخته. || آلوده. ( فرهنگ فارسی معین ).
(دَ یا دِ ) (اِمف. ) ۱ - متلاطم. ۲ - بر - انگیخته. ۳ - دیوانه کرده. ۴ - آمیخته. ۵ - آلوده.
( اسم ) ۱ - متلاطم. ۲ - بر انگیخته. ۳ - دیوانه کردن. ۴ - آمیخته. ۵ - آلوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چند ترکانه به خون اغرا کنی خانه زنبور شورانیده گیر