لغت نامه دهخدا
شهرتاش. [ ش َ ] ( اِ مرکب ) همشهری و هر دو نفر که از اهل یک شهر باشد. ( ناظم الاطباء ). همسایه و همشهر. ( آنندراج ) ( غیاث ):
با حکیم او رازها می گفت فاش
از مقام و خواجگان و شهرتاش.مولوی.
شهرتاش. [ ش َ ] ( اِ مرکب ) همشهری و هر دو نفر که از اهل یک شهر باشد. ( ناظم الاطباء ). همسایه و همشهر. ( آنندراج ) ( غیاث ):
با حکیم او رازها می گفت فاش
از مقام و خواجگان و شهرتاش.مولوی.
(شَ ) [ فا - تر. ] (ص مر. ) همشهری.
همشهری.
( صفت ) همشهری ٠
اسم: شهرتاش (پسر) (فارسی، ترکی)
معنی: شهر ( فارسی ) + تاش ( ترکی ) همسایه و همشهری
💡 از جمله پژوهشگران ایرانی این رشته میتوان به فرزانه شهرتاش، یحیی قائدی،جعفر چاوشی، روحالله کریمی، سعید ناجی، مسعود صفایی مقدم، مهرنوش هدایتی، محمدرضا واعظ شهرستانی،[۱] حسین شیخرضایی و علیاصغر مصلح اشاره کرد.