شمان

لغت نامه دهخدا

شمان. [ ش َ ] ( نف ) گریان و نوحه کنان. ناله و زاری کنان. ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ). بانگ و غریو کننده. ( فرهنگ فارسی معین ):
زآن ملک را نظام و از این عهد را بقا
زآن دوستان به فخر و از این دشمنان شمان.عنصری.|| ترسیده. ( ناظم الاطباء ). ترسنده. ( برهان ). || آشفته. پریشان گشته. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ). || رمیده و نفرت کننده. ( ناظم الاطباء ). رمنده. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ). || دیوانه گشته. || بیهوش شده از تشنگی. ( ناظم الاطباء ). بیهوش شونده. ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ). || ( اِ ) بانگ و گریه دمادم. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( از فرهنگ اوبهی ). || گریه در گلو. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ). || تشنگی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(شَ ) (ص فا. ) ۱ - هراسان و بانگ کننده. ۲ - رمنده. ۳ - آشفته، پریشان.

فرهنگ عمید

۱. هراسان.
۲. آشفته و پریشان: ازآن ملک را نظام و زاین عهد را بقا / وزآن دوستان به فخر و زاین دشمنان شمان (عنصری: ۳۴۴ ).

فرهنگ فارسی

شمیدن
( صفت ) ۱ - بانگ و غریو کننده ( از تشنگی و گرسنگی ). ۲ - رزمنده. ۳ - آشفته پریشان.

ویکی واژه

هراسان و بانگ کننده.
رمنده.
آشفته، پریشان.

جمله سازی با شمان

💡 لب از تاب تبت خشک و دو چشم از گریه گشته تر فدای آن لبان خشک و چشمان ترت گردم

💡 قطعه «چشمان پلید» نسخه دوباره ضبط شده ایست که در آلبوم آخر صف موجود است.

💡 رمید از خواب چشمان عتاب آلوده بینیدش بخونم تشنه لبهای شراب آلوده بینیدش

💡 چشمان تو کز باده نازند سیه مست آهوی خطا ان و غزال ختن است این

💡 گوشها را سمع و چشمانرا بصر در دل و در جان ما ایمان ما

💡 مجوی آب مروت ازین تهی چشمان که تشنگی نبرد از جگر نظاره چاه