شایق. [ ی ِ ] ( ع ص ) شائق. راغب. و مشتاق و خاطرخواه و آرزومند و دارای اشتیاق. ( ناظم الاطباء ). || کسی که شخص بدیدن او مشتاق باشد. ( فرهنگ فارسی معین ). این کلمه را اغلب بمعنی مشتاق بکار برند چنانکه گویند بزیارتتان شایق بودم ولی این استعمال برخلاف نص زبان عرب است و باید مشتاق و مشوق بکار برند. رجوع به شائق شود.
شایق. [ ی ِ] ( اِخ ) دهی از دهستان نیر بخش مرکزی شهرستان اردبیل. دارای 842 تن سکنه. آب آن از رودخانه. محصول آن غلات و حبوبات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
(یِ ) [ ع. شائق ] (اِفا. ) راغب، مشتاق.
خواستار، مشتاق.
به آرزو آورنده، کسی که شخص بدیدنش مشتاق باشد
۱ - کسی که شخصی به دیدن او مشتاق باشد ۲ - راغب مشتاق آرزومند. توضیح این کلمه را اغلب به معنی مشتاق استعمال کنند چنانکه گویند: بزیارتتان شائق بودم ولی این استعمال بر خلاف نص لغت ( عرب ) است و در زبان عربی به جای آن مشتاق و مشوق ( بر وزن مقول ) را به کار می بردند و شائق کسی را گویند که شخص به دیدن او مشتاق باشد.
راغب، مشتا
💡 همیشه عاشق دیدار اوست دیدهٔ بخت مدام شایق بالای اوست جامهٔ جاه
💡 به قتل عاشقان مایل دل پرورده از کینش به خون بی دلان شایق لب ناشسته از شیرش
💡 ای وصل ترا دایم دل مایل و جان شایق باز آی که مشتاقان مردند ز هجرانت
💡 اقبالو دولت شایقش تایید و نصرت عاشقش پیوسته اشک وامقش بر روی عذرا ریخته
💡 ز نهار ز دیدار بد اندیش بپرهیز زیرا که بر این منظره شایق نتوان بود