سپارش
مترادفها
واگذاری، سپردن
متضادها
پس گرفتن، بازپسگیری
لغت نامه دهخدا
سپارش. [ س ِ / س ُ رِ ] ( اِمص ) کسی را به کسی سپردن برای اهتمام و تیمار وی. ( بهار عجم ). سپردن و در عرف سپردن کسی را به کسی برای اهتمام و تیمار وی. ( آنندراج ): اگر در مصاف یکی کشته آید نامش ازجریده بندگان مسترید و فرزندش را نیکو دارید تا رغبت در سپارش جان زیادت شود. ( راحة الصدور راوندی ).
طریق نیست سپارش به آسمان کردن
که سایه بر سر سکان ربع مسکون دار.سلمان ساوجی ( از بهار عجم ).و بپدرخواجه و آن کسان سپارش نمود آن امر پدر خواجه را باآن کسان با اهل کاروان سپارش نمود که ایشان را تا نزدیک بخارا رسانید. ( انیس الطالبین ص 212 ).
فرهنگ عمید
= سپردن sepordan
فرهنگ فارسی
سفارش، سپردن
( اسم ) سپردن کسی را به کسی برای اهتمام و تیمار سفارش توصیه.
جمله سازی با سپارش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مجال حرف سپارش نبود و بلبل بود کنون که یافته عرفی مجال، تا چه کند
💡 سر و پای او را به بند گران ببند و سپارش به نام آوران
💡 سرش را ز تن کن به شمشیر دور سپارش همانجای پیکر بگور
💡 سپارس را سپارش کرد بسیار ز یاران رخصتی گشت آن وفادار
💡 کنون برگذشته است از شب بسی سپارش ز مردان به دست کسی
💡 سپارش بلهراسب بسته دو دست بگو این بدان شاه یزدان پرست