سنام. [ س َ] ( ع اِ ) کوهان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کوهان ( شتر ) ج، اَسْمِنَه. ( مهذب الاسماء ) ( غیاث ):
زمام او طریق او و راهبر
سنام او و دست او عصای او.منوچهری ( دیوان ص 83 ).گاویست در آسمان سنامش پروین
یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
چشم خِرَدت گشای ای اهل یقین
زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین.خیام.|| رکن. || معظم هر چیزی. || میانه زمین.( منتهی الارب ) ( آنندراج ). وسط زمین. || شریف قوم. || بلندی و رفعت و شوکت مرد. ( ناظم الاطباء ).
(سَ ) [ ع. ] ۱ - (اِ. ) کوهان شتر. ۲ - (ص. ) بزرگ قوم. ۳ - رکن عظیم از هر چیزی.
۱. کوهان شتر.
۲. رکن معظم هر چیز.
۳. شریف قوم، بزرگ قوم.
کوهان شتر، رکن معظم هرچیز، شریف قوم، بزرگ قوم
کوهان. یا رکن. یا معظم هر چیزی
کوهان ش
بزرگ قوم.
رکن عظیم از هر چیزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سلسلهام کن به پای اشتر بند من طمع کی کنم سنام تو را
💡 سموسنام العلی والمکرمات ولا من ناقه لهم فیما ولا جبل
💡 نیست پیدا آن مراحل را سنام نه نشانست آن منازل را نه نام
💡 زمام او طریق او و راهبر سنام او دو دست او عصای او
💡 سنام کوه کند سیر ناف گاو زمین تو گر بذات کنی جلوه کوه را بسنام