سفلی

سُفلی نام ظرفی فلزی است که در گذشته برای پخت‌وپز و جوشاندن مواد غذایی به کار می‌رفته است. این ظرف در اصل نوعی دیگ آهنی بوده که دهانه‌ای باز و گشاد داشته و به همین سبب برای پخت غذاهایی که نیاز به هم‌زدن مداوم یا بخارگیری داشته‌اند مناسب بوده است. جنس آهنی آن موجب می‌شده تا حرارت به‌گونه‌ای یکسان در تمام بخش‌های دیگ پخش شود و روند پخت غذا به‌صورت یکنواخت انجام گیرد.

در متون کهن و واژه‌نامه‌های فارسی، از جمله در برهان قاطع، واژه‌ٔ سفلی دقیقاً به همین معنا آمده است؛ یعنی دیگ آهنی با دهانه‌ٔ گشاده. این دیگ‌ها معمولاً در خانه‌ها و کارگاه‌های پخت نان یا آشپزخانه‌های بزرگ مورد استفاده قرار می‌گرفتند. به سبب استحکام و دوام بالا، سالیان متمادی مورد استفاده قرار می‌گرفتند و تنها با گذر زمان و پیدایش ظروف سبک‌تر و مدرن‌تر، به تدریج از چرخه‌ٔ مصرف روزمره خارج شدند.

در برخی مناطق هند و جنوب ایران، ظرفی مشابه با همین ویژگی‌ها وجود دارد که آن را با نام نَکراهی یا هندکراهی می‌شناسند. شباهت نام و کاربرد این دو ظرف نشان می‌دهد که فرهنگ آشپزی و ابزارهای مرتبط با آن در سرزمین‌های مختلف شرق و جنوب آسیا تأثیر و دادوستد متقابل داشته‌اند. از این رو، سفلی را می‌توان نه تنها به عنوان یک ابزار سنتی، بلکه به عنوان بخشی از میراث فرهنگی و زبانی مرتبط با آشپزی و زندگی روزمره ایرانیان و همسایگان دانست.

لغت نامه دهخدا

سفلی. [ س ُ ] ( اِ ) دیگ آهنی را گویند که سرش گشاده بود. ( برهان ). دیگ آهنی را گویند که سرش گشاده بود و اهل هندکراهی خوانند. ( آنندراج ) ( شرفنامه ).
سفلی. [ س ُ لی ی ] ( ع ص نسبی ) نقیض عُلْوی. ( از اقرب الموارد ). در عربی به معنی پستی است که در مقابل بلندی باشد. ( برهان ). پست تر و این مؤنث اسفل است. بالکسر و بالضم و کسر لام منسوب به سفل که معنی پستی است. ( غیاث ) ( آنندراج ). ضد علوی. ( جهانگیری ):
ترکیب تو سفلی و کثیف است ولیکن
صورتگر علوی و لطیف است بدو در.ناصرخسرو.ترا معلوم گرداند از این دریای ظلمانی
که او این عالم سفلی چرا بر خشک و تر دارد.ناصرخسرو.تا دایره گنبد معلق
بر مرکز سفلی مدار دارد.مسعودسعد.مدار ملکت عالم مراد خلقت آدم
قوام مرکز سفلی امام حضرت اعظم.خاقانی.- هفت سفلی؛ زمین:
کنم قصدنه شهر علوی که همت
از این هفت سفلی نمود امتناعی.خاقانی.

فرهنگ معین

(سُ لا ) [ ع. ] (ص. )مؤنث اسفل، پست - تر، پایین تر.
(سُ یا س یُ ) [ ع. ] (ص نسب. ) منسوب به سفل، پایینی.

فرهنگ عمید

= اسفل
پایین و پست، پایینی.

فرهنگ فارسی

مونث اسفل، پست تر، پایین تر، پایین وپست، پایینی، نقیض علوی
( صفت ) منسوب به سفل پایینی زیرین مقابل علوی. یا عالم سفلی. جهان زیرین دنیا. مقابل عالم علوی جهان زبرین.
دیگ آهنی را گویند که سرش گشاده بوده ٠ دیگ آهنی را گویند که سرش گشاده بود و اهل هند آنرا کراهی خوانند ٠

ویکی واژه

منسوب به سفل، پایینی.
مؤنث اسفل، پست - تر، پایین

جمله سازی با سفلی

💡 جان علوی در تن سفلی چسان گیرد قرار؟ صید وحشی چون شود آسوده در دام و کمند؟

💡 سفلی ست خاک اگر چه نه بر مقتضای طبع همراه گردباد کشد سر بر آسمان