سفره، نوعی زیرانداز است که از پارچه یا پلیمر ساخته میشود و در زمان صرف غذا بر روی زمین، فرش یا میز قرار داده میشود. هدف از استفاده از سفره این است که لوازم غذاخوری مانند قاشق، چنگال، کارد و بشقاب بر روی سطحی بهداشتی قرار گیرد و در صورت ریختن غذا، فرش یا میز کثیف نشود. جنس آن به گونهای انتخاب میشود که پس از پایان غذا بتوان آن را به راحتی تمیز کرد و برای وعدههای بعدی دوباره مورد استفاده قرار داد. همچنین به زیبایی محیط نیز کمک میکند. نوع خاصی از سفره که برای میز استفاده میشود، به عنوان رومیزی شناخته میشود. در ایران به محلی که به طور سنتی و روی زمین غذا خورده میشود نیز اطلاق میگردد که معادل آن در افغانستان و آسیای میانه، دسترخوان نامیده میشود. طرز نشستن در جوامعی که از سفره در زمان غذا استفاده میکنند، متفاوت است. به عنوان مثال، ترکها به صورت چهار زانو روی زمین مینشینند که این روش نشستن به راحتی قابل عادت کردن است. ایرانیها نیز روی زمین، اما به صورت دو زانو و روی پاشنه پا مینشینند.

سفره
لغت نامه دهخدا
سفره. [ س ُ رَ / رِ ] ( اِ ) گنابادی «سفره » گیلکی «سوفره »؛ پارچه گسترده که بر آن خوردنی و نوشیدنی نهند، دستارخوان. ( از حاشیه برهان قاطعچ معین ). دستارخوان. ( آنندراج ) ( دهار )
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. توشه دان مسافر.
۳. [قدیمی] طعام و توشه.
* سفرهٴ رنگین: [مجاز] سفره ای که بر آن غذاهای گوناگون باشد.
فرهنگ فارسی
پارچه گسترده که بر آن خوردنی و نوشیدنی نهند دستار خوان. یا سفره رنگین. ۱ - سفره ای که بر آن غذاهای متلون و لذیذ باشد. ۲ - نعمت بسیار. یا سفره فصاحت. ۱ - زبان فصیح. ۲ - تصنیف و تالیف.
نویسندگان ٠ جمع سافر است ٠ یا فرشتگان که اعمال شدگان را نگاهدارند ٠ یا مقعد که مخرج غائط است ٠
دانشنامه اسلامی
سفره تکهای از جنس پارچه یا نایلون و مانند آن است که بر روی آن غذا میچینند و میخورند.
کاربرد سفره در فقه
از آن به مناسبت در باب حج و اطعمه و اشربه سخن گفتهاند.
برداشتن و خوردن غذای بیرون ریخته از سفره استحباب دارد، مگر در بیابان که مستحب است برای جانوران از آن صرف نظر شود. از دیگر مستحبات، زیاد نشستن سر سفره و طول دادن غذا خوردن است.
بعد از گذاردن نان بر سفره، منتظر ماندن برای دیگر غذاها مکروه است. نشستن و خوردن از سفرهای که در آن شراب نوشیده میشود حرام است.
[ویکی الکتاب] معنی سَفَرَةٍ: رسولان - فرستادگان (جمع سفیر)
معنی مَائِدَةً: سفره یا طبقی که در آن طعام باشد (هم به خود آن طبق وسفره، مائده گفته میشود و هم به غذایی که درآن است)
ریشه کلمه:
سفر (۱۲ بار)
جملاتی از کلمه سفره
مرغزی و رازی افتند از سفر همره و همسفره پیش همدگر
خوانی نهاده نی بجز از سفره فلک دستی گشاده نی بجز از پنجه چنار
زشتست ما به راحت و صاحب به کارزار در خانه میزبان نه و بر سفره میهمان