سردرگم. [ س َ دَ گ ُ] ( ص مرکب ) کنایه از سراسیمه و حیران. ( آنندراج ).
- رشته سردرگم؛ رشته ای که سرش یافته نشود. ( آنندراج ):
با رگ جان کرده ام پیوند آن موی میان
رشته حبل المتینم رشته ٔسردرگم است.محسن تأثیر ( از آنندراج ).رشته هر عقده کارم ز بس سردرگم است
صد گره افکنده ام تا یک گره وا کرده ام.میر یحیی شیرازی ( از آنندراج ).- کلاف سردرگم.
- مطلب سردرگم؛ مطلب بهم پیچیده:
از ستم آن دهن تنگ نشد طاقتم
گرچه خیال دلم مطلب سردرگم است.محسن تأثیر ( از آنندراج ).
( ~. دَ. گُ ) (ص مر. ) سرگردان، حیران.
۱. سرگردان، حیران.
۲. کسی که راه را گم کرده و سرگردان باشد.
سرگردان، حیران، سرگردان، سرگم هم میگویند
( صفت ) ۱ - درهم و برهم بهم پیچیده: کلاف سردر گم. ۲ - سرگردان متحیر.
سرگردان، حیران.
💡 لئونی با مروری بر دانش نظری حقوق و قانون روم نشان میدهد که رومیها به قانون بهعنوان فرآیندی برای کشف بهجای مجموعهای از فرامین وضعشده فکر میکردند، و این که سردرگمی عمومی بین قانون و قانونگذاری معاصر با عصر ما و ظهور سوسیالیسم وجود دارد.
💡 اسپینالونگا (یونانی: Σπιναλόγκα) جزیرهای است در خلیج الوندا در شمال شرقی جزیره یونانی کرت، در لاسیتی، در کنار شهر پلاکا. این جزیره نزدیک شبهجزیره اسپینالونگا که به دلیل شباهت نام، باعث سردرگمی میشود. امروزه نام رسمی یونانی جزیره کالیدون است.
💡 فلک ز عهده این عقده های سردرگم برون چگونه به یک ناخن کبود آید
💡 هاوارد شولتز در یک نامه سرگشاده به کارکنان شرکت گفت که دستور دونالد ترامپ موجب سردرگمی، شگفتی و تضاد میشود.
💡 در نشأه سردرگم جان را نبردم هرچند که در جام من این باده کهن شد
💡 دست و پایی میتوان زد مطلب دل گر یکی است این دل بیدست و پا سردرگم صد مطلب است