لغت نامه دهخدا
سرایی. [ س َ ] ( ص نسبی ) گروهی از پیادگان بوده اند که از هر ولایتی آمده بودند و ایشان را سپاهسالاری باشد جداگانه که تیمار ایشان دارد و ایشان هر قومی به سلاح ولایت خویش کار کنند. ( از سفرنامه ناصرخسرو چ 2 ص 59 ).
سرایی. [ س َ ] ( ص نسبی ) گروهی از پیادگان بوده اند که از هر ولایتی آمده بودند و ایشان را سپاهسالاری باشد جداگانه که تیمار ایشان دارد و ایشان هر قومی به سلاح ولایت خویش کار کنند. ( از سفرنامه ناصرخسرو چ 2 ص 59 ).
(سَ ) (ص نسب. ) غلامان حرم و دربار.
( صفت ) منسوب به سرای: غلامان سرایی. یا ترک سرایی. ترکی که در سرای سلطان خدمت کند: کعبه چکنی با حجر الاسود و زمزم ها عارض و زلف و لب ترکان سراییی ( خاقانی ۴۳۵ ) توضیح نسخه بدل ترکان سرایی ترکان خطایی است. یا غلام سرایی. غلامی که در کاخ سلطنتی خدمت کند.
گروهی از پیادگان بوده اند که از هر ولایتی آمده بودند و ایشانرا سپاهسالاری باشد جداگانه که تیمار ایشان دارد و ایشان هر قومی بسلاح ولایت خویش کار کنند
سرایی، روستایی از توابع بخش ازگله شهرستان ثلاث باباجانی در استان کرمانشاه ایران است.
این روستا در دهستان جیگران قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۲۸ نفر ( ۲۴خانوار ) بوده است.
💡 سر آبی فلک عشوه گرم جلوه نداد کان سر آب در آخر بسرایی نکشید
💡 و حتی برخی این افراد به استناد برخی احادیث، نقل اسراییلیات را جایز میدانستهاند.
💡 از بس که ملایک به تماشای تو جمعند اندیشه نگنجد به سرایی که تو باشی
💡 هر سبزه ای در این باغ آشفته ای است بی خود هر خار این گلستان کلک سخن سرایی است
💡 یافتم پردهسرایی که خداوند مرا داد شاهی که بلند اختر و کشور گیرست