فرهنگ معین
( ~. نِ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) کنایه از: فرشتة مقرب.
( ~. نِ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) کنایه از: فرشتة مقرب.
فرشتگان مقرب.
( صفت ) فرشته مقرب.
کنایه از: فرشتة مقرب.
💡 جبرئیلم نه من و نه تو رسولی اما رخت بر تخت گه سدره نشینان برمت
💡 این جا هوای هاویه بیرون کنی ز سر آن جا هوای سدره نشینان هوای تست
💡 سدره نشینی کند، باز چو آید زوال مرغ همایون دل، از پر و پیکان عشق
💡 تو شاهباز سفیدی و در شکار مراد همای سدره نشین همتت شکار کند
💡 همای سدره نشین باز آید از پندار به خواریند حسودان تو ولی نازند
💡 از برون چون مگس آلوده بشهد هوسیم وز درون با ملک سدره نشین همنفسیم