این واژه در زبان فارسی و عربی دارای چند معنای مرتبط با زمان سحر و لحظات پیش از طلوع صبح است و در متون ادبی، دینی و گفتار روزمره کاربرد فراوان دارد. در معنای اصلی، «سحری» به چیزی گفته میشود که به سحر و هنگام پیش از طلوع آفتاب مربوط باشد و از همین رو به عنوان صفت برای توصیف پدیدهها و حالات وابسته به آن زمان به کار میرود. برای نمونه، ترکیبهایی مانند «ستاره سحری» یا «خواب و دعای سحری» همگی به اموری اشاره دارند که در وقت سحر رخ میدهند یا به آن زمان وابستهاند. در ادبیات فارسی، سحر زمانی آرام، روحانی و شاعرانه دانسته شده و شاعران از واژه «سحری» برای توصیف لطافت صبحگاه، راز و نیاز، بیداری عاشقانه و حال و هوای معنوی استفاده کردهاند. این واژه همچنین به صورت قید به معنای «در هنگام سحر» یا «سحرگاهان» به کار میرود و بیانگر وقوع کاری در آن زمان خاص است. یکی دیگر از معانی رایج این کلمه در فرهنگ اسلامی و زبان روزمره فارسی، غذایی است که روزهداران پیش از اذان صبح و آغاز روزه میخورند. این وعده غذایی معمولاً در ماه رمضان اهمیت ویژهای دارد و به دلیل کمک به تحمل گرسنگی و تشنگی در طول روز، بخشی مهم از آیین روزهداری به شمار میرود. در این معنا، این کلمه نه فقط نام یک وعده غذا، بلکه بخشی از فرهنگ دینی و اجتماعی مسلمانان است که با بیداری پیش از طلوع آفتاب و فضای معنوی سحر همراه شده است. از نظر زبانی، این واژه از «سحر» گرفته شده که به آخر شب و زمان نزدیک به سپیدهدم گفته میشود.
سحری
لغت نامه دهخدا
سحری. [ س َ ح َ ] ( ع اِ ) پیشک از صبح. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). قُبَیل الصبح. ( اقرب الموارد ). سحر. || ( ص نسبی ) منسوب به سحر:
مانند یکی جام یخین است شباهنگ
بزدوده بقطره ٔسحری چرخ کیانیش.ناصرخسرو.بدعای سحری خواستمت
کارم افتاده به آه سحری.خاقانی.چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام
ز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام.سعدی.صبر بلبل شنیده ای هرگز
چون بخندد شکوفه سحری.سعدی.- خواب سحری:
بفلک میرود آه سحر از سینه من
تو همی برنکنی دیده ز خواب سحری.سعدی.- ستاره سحری:
در میانْشان کنیزکی چو پری
برده نور از ستاره سحری.نظامی.|| ( اِ مرکب ) در تداول فارسی آنچه از طعام بسحر خورند روزه داشتن فردا را. ( مؤلف ).
فرهنگ عمید
۱. مربوط به سَحر: ستارۀ سحری، خواب سحری.
۲. (اسم ) غذایی که روزه گیران هنگام سحر می خورند.
۳. (قید ) سحرگاه.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - منسوب به سحر. ۲ - ( اسم ) غذایی که روزه داران بهنگام سحر خورند ( در ماه رمضان و جز آن ).
پیشک از صبح قبیل الصبح یا منسوب به سحر.
جمله سازی با سحری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سالها غوطه چو شب در دل ظلمت زده اند تا ز چاک جگر خود سحری یافته اند
💡 امروز نسیم سحری بوی دگر داشت گویی گذر از خاک سر کوی دگر داشت
💡 آنکس که بروی خواب او رشک پریست آمد سحری و بر دل من نگریست
💡 نتواند که شود بلبل بیچاره خموش چو نسیم سحری برخورد از نسترنش
💡 گر نسیم سحری همره خویشم میبرد از سر زلف بتان، غارت چین میکردم