سبطی

لغت نامه دهخدا

سبطی. [ س ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به سبط. رجوع به سِبْط شود. || یهودی. مقابل قبطی. یکی از اسباط بنی اسرائیل:
گر بمصر اندر بدی او نامدی
وهم از سبطی کجا زایل شدی.مولوی.گر نبودی نیل را آن نور دید
از چه قبطی را ز سبطی میگزید.مولوی.می شنیدم که درآمد قبطئی
از عطش اندر وثاق سبطئی.مولوی.

فرهنگ عمید

امت موسی، یهودی.

فرهنگ فارسی

منسوب است به سبط

جمله سازی با سبطی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نور چشم دین و ملت هست سبطینت که هست خاک پاشان توتیای چشم جوزا آمده

💡 قبطیان را ازان دهان پر خون سبطیان را ازو روان افزون

💡 یاموسی است و گنبد پرنور طور او هفتاد تن سبطی اش از پی به یاوری

💡 علی، سبطین و جعفر با محمد دو موسی باز زین العابدین است

💡 آری نیلی‌کزوست سبطی سیراب خون شود آبش به‌کام قبطی ابتر

💡 هر که به کعبه هدی اندر رسید از تو و سبطین پیمبر رسید

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز