واژه «سائق» در زبان عربی به صورت اسم فاعل از فعل ساقَ آمده و به معنای راننده، هدایتکننده یا سوقدهنده است. این واژه به کسی اطلاق میشود که وسیلهای مانند خودرو، شتر، اسب یا هر حیوان و وسیله نقلیه را به حرکت درمیآورد و هدایت میکند. در متون کلاسیک عربی نیز کاربرد آن گسترده بوده و علاوه بر رانندگی، میتواند به معنای هدایتکننده یا سوقدهنده چیزی به مسیر یا هدف مشخص نیز به کار رود. حتی در برخی تفسیرهای قرآن، «سائق» به عنوان عامل هدایتکننده نفس انسان یا سوقدهنده به سرنوشت معین ذکر شده است، هرچند این معنا بیشتر جنبه تفسیر دارد و نه کاربرد لغوی اصلی. بنابراین، «سائق» به طور کلی به کسی گفته میشود که هدایت و حرکت یک وسیله یا موجود زنده را بر عهده دارد و معادل فارسی آن میتواند راننده، هدایتکننده یا سوقدهنده باشد.
سائق
لغت نامه دهخدا
سائق. [ ءِ ] ( ع ص، اِ ) ج، سائقون، سُوّاق، ساقة. راننده:
ریش را شانه زدی که سائقم
سائقی لیکن بسوی درد و غم.( مثنوی ). || راننده چاروا. ( منتهی الارب ) ( شرح قاموس ). آنکه حیوانات را از عقب براند. ( قطر المحیط ) ( اقرب الموارد ):
نقل هرچیزی بود هم لائقش
لائق گله بود هم سائقش.( مثنوی ).|| شخصی که از پس راند نابینا را، چنانکه قائد از پیش کشد نابینا را. ( غیاث )( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
۱ - سوق دهنده راننده ترغیب کننده محرک جمع سواق.
فرهنگستان زبان و ادب
{drive} [روان شناسی] علت درونی انگیزش فرد
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] کسی را که چارپایان از پشت سر به جلو می برد سائق می گویند. از آن به مناسبت در باب دیات نام برده اند.
به کسی که سوق دهنده چارپایان از پشت سر است «سائق» و به کسی که پیشاپیش آنها در حرکت می باشد «قائد» گویند.
ضمان سائق
سائق، ضامن جنایاتی است که چارپایان با دست یا پای خود مرتکب می شوند؛ لیکن برخی، او را ضامن جنایاتی دانسته اند که چارپایان با پای خود انجام می دهند نه با دست؛ مگر در صورتی که جنایت به سبب کوتاهی سائق به وی استناد داده شود.
[ویکی الکتاب] معنی سَائِقٌ: سوق دهنده (از مصدرسیاقه به معنای وادار کردن به راه رفتن است، در صورتی که راننده در عقب قرار داشته باشد،به عکس قیادت که به معنای کشیدن از جلو است)
ریشه کلمه:
سوق (۱۷ بار)
(به فتخ سین) راندن.،. سائق راننده. رجوع شود به «شهد». مساق: مصدر میمی است. آن روز سوق شدن به سوی پروردگار تو است. ساق: ما بین پا و زانو است. هر دو ساق خویش را عریان کرد. جمع آن سوق به ضمّ اول است. شروع کرد دست کشیدن به ساقها و گردنهای اسبان. ایضاً سوق به معنی بازار است جمع آن اسواق میآید. *. ساق به ساق پیچید آن روز رانده شدن به سوی خداست. ساق را شدت معنی کردهاند در مجمع فرموده از «قامت الحرب علی ساق» شدت جنگ را از اراده میکنند در نهایه آمده کشف الساق مثل است برای شدّت امر. آیه فوق درباره وقت مرگ است مراد از آن ظاهراً رسیدن دو شدّت به هم دیگر است. شاید غرض شدّت جدائی از دنیا و شدّت مشاهده عالم برزخ باشد. *. روزی که کار به شدّت رسد و به سجده دعوت شده و قادر نمیشوند. ابن کثیر در تفسیر خود از صحیح بخاری از حضرت رسول صلی اللّه علیه و اله و سلم شنیدم میفرمود: پروردگار ما از ساق خود را عریان میکند همه مؤمنین و مؤمنات به آن سجده میکنند جز آنانکه در دنیا از روی ریا و سمعه سجده کنند قامتشان خم نمیشود. و گوید: این حدیث در صحیح بخاری و مسلم و غیر آن آمده است. و ظاهرش آن است که حدیث را قبول دارد. چه سفاهت عجیبی؟!1 قران فرماید «لا تُدْرِ کُهُ الْاَبْصارُ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ» ولی در قبال آن این گونه افسانهها مورد قبول واقع میشود.
ویکی واژه
علت درونی انگیزش فرد.
جمله سازی با سائق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سائق و قائد صراط الدّین به ز قرآن مدان و به ز اخبار
💡 مر مرد را توئی بهوی سائق قضا مر خلق را توئی بهوس رهبر اجل
💡 ایمن مزی که کند شور بارگی سعی گر زانکه زجر سائق خوفش نه از قفاست