زنار

زُنّار از ریشه یونانی به معنای کمربند، کمربندی که مسیحیان در دوران قدیم در سرزمین‌های اسلامی برای تمایز از مسلمانان به آن مجبور بودند. این واژه همچنین به عنوان یکی از اصطلاحات استعاری در متون عرفانی و صوفیانه زبان فارسی به کار می‌رود. صوفیان فارسی‌زبان این کلمه را با توجه به معنای اصلی‌اش در دو مفهوم متضاد به کار برده‌اند. گاهی این واژه به عنوان مجموعه‌ای از قیود و محدودیت‌ها تلقی می‌شود که نفس سالک را در خود محبوس کرده و مانع از رهایی و تعالی او در سلوک می‌گردد. در معنای دیگر، این واژه به اتکای سالک به حبل متین توحید حضرت حق و یگانگی او در قوا و افعال اشاره دارد. در این معنا، زنّاری که بر گردن سالک است نه تنها مانع سیر و سلوک او نیست، بلکه با اتصال دائمی او به حبل توحید، موجب تکامل مستمر او می‌شود. بنابراین، این کلمه در معنای اول گسستنی و در معنای دوم تقویت‌کننده و پاسداشتنی است.

لغت نامه دهخدا

زنار. [ زُن ْ نا ] ( معرب، اِ ) هر رشته را گویند عموماً. ( برهان ) ( فرهنگ جهانگیری ). ریسمانی است به ستبری انگشت از ابریشم که آن را بر کمر بندند و این غیر از کستیح است. ( از تعریفات جرجانی ) ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). مأخوذ از تازی هر رشته ای عموماً. || هر حلقه و رشته ای که بر میان قدح و ساغر بندند. ( ناظم الاطباء ).
- زنار ساغر؛ کنایه از موج پیاله شراب است. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( انجمن آرا ) ( از فرهنگ فارسی معین ) ( از ناظم الاطباء ). آن خطی که از شراب سرتاسر پیاله رود. ( شرفنامه منیری ).
- || خطی را نیز گویند منحنی که از شراب در پیاله معلوم می شود تا پر شدن پیاله. ( برهان ) ( آنندراج ). خطی از شراب درپیاله که معلوم می کند پر شدن پیاله را. ( ناظم الاطباء ).
- || حلقه ای که از شراب در پیاله باقی می ماند. ( ناظم الاطباء ).
- زنار سلیمانی؛ خطی باریک که در میان مهرهای سلیمانی می باشد. ( آنندراج ).
- زنار قدح؛ خط قدح. ( غیاث ) ( آنندراج ).
- || موج شراب در قدح. ( ناظم الاطباء ).
- زنار مینا؛ خطی که از مینای نیم پر بهم رسد. ( آنندراج ) ( از بهار عجم ).
|| آنچه ترسایان بر میان بندند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رشته مانندی که ترسایان بر میان بندند. ( ناظم الاطباء ). نشان ترسایان. ( زمخشری، یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رشته ای که ترسایان... بر میان بندند. ( ناظم الاطباء ). علامت خاصی است که عیسویان راست... ( فرهنگ مصطلحات عرفا ). خیوط غلاظ که ترسایان بر میان، بالای همه جامه ها بستندی تمییز از مسلمانان را. ج، زنانیر. رجوع به معالم القربة ص 13 شود. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). از یونانی «زوناری »، از یونانی قدیم «زوناریون » مصغر «زونه » بمعنی کمربند و منطقه، زنار کمربندی بود که ذمیان نصرانی در مشرق زمین به امر مسلمانان مجبور بوده اند داشته باشند تا بدین وسیله از مسلمانان ممتاز گردند، چنانکه یهودیان مجبور بوده اند عسلی ( وصله عسلی رنگ ) بر روی لباس خود بدوزند. ( حاشیه برهان چ معین ):
وز ایشان بسی نیز ترسا شدند
به زنار پیش سکوبا شدند.فردوسی.به زنار و شماس و روح القدس
کز این پس مرا خاک در اندلس.فردوسی.چو زنار قسیس شد سوخته
چلیپای مطران برافروخته
کنون روم و قنوج ما را یکیست

فرهنگ معین

(زُ نّ ) [ یو. ] (اِ. ) ۱ - رشته ای که مسیحیان به وسیلة آن صلیب را به گردن آویزند. ۲ - کُستی، شالی که زردشتیان به کمر بندند.

فرهنگ عمید

۱. کمربندی که مسیحیان ذِمی به حکم مسلمانان بر کمر می بسته اند تا از مسلمانان بازشناخته شوند.
۲. نوار یا گردن بندی که مسیحیان با صلیب کوچکی به گردن خود آویزان می کردند.
۳. = کستی

فرهنگ فارسی

کمربند، کمربندمسیحیان تاازمسلمانان جداشوند
( اسم ) ۱ - رشته ای که متصل به صلیب که مسیحیان بگردن خود آویزند. ۲ - کمربندی که زردشتیان به کمر بندند کستی کشتی. ۳ - کمربندی که ذمیان نصرانی در مشرق زمین مجبور بوده اند به کمر بندند تا بدین وسیله از مسلمانان ممتاز گردند. یا رنار ساغر موج پیاله شراب. یا زنار از کمر گشادن ( از میان گشادن ) باز کردن زنار از کمر مقابل زنار بستن.

جملاتی از کلمه زنار

یار کافر گشت ایمان خود فروخت وای این زنار در گردن کُنم
در کفر هم قبول نکردند طرز ما از پیچ و تاب رشتهٔ زنار سوختیم
کافر که رخش بیند با معجزهٔ لعلش تسبیح در آویزد، زنار دراندازد
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم