روشن بین

لغت نامه دهخدا

روشن بین.[ رَ / رُو ش َ ] ( نف مرکب ) بینا. دانا. ( فرهنگ فارسی معین ). پاک نظر و بینا. ( ناظم الاطباء ):
اشعار زهد و پند بسی گفته ست
آن تیره چشم شاعر روشن بین.ناصرخسرو.در دلم تا بسحرگاه شب دوشین
هیچ نارامید این خاطر روشن بین.ناصرخسرو.مبارزی که مر او را بروز بار و مصاف
هرآنکه دید ببیند بچشم روشن بین.سوزنی.تو آفتاب مبینی برای روشن بین
که هست رای ترا بنده آفتاب مبین.سوزنی.مصلحت بود اختیاررای روشن بین او
زیردستان را سخن گفتن نشاید جز بلین.سعدی.هر غباری کز سم اسپش بگردون بر شود
دولت آنرا توتیای چشم روشن بین کند.؟ ( از آنندراج ).|| روشنفکر. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(رَ شَ )(ص فا. )۱ - دانا. ۲ - روشنفکر.

فرهنگ عمید

بینا، دانا، هوشیار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بینا دانا. ۲ - روشنفکر.
بینا، دانا

ویکی واژه

دانا.
روشن

جمله سازی با روشن بین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدان دیده که بتوان دید او را دو چشم روشن بینای عشقست

💡 ایا متابع رای تو مهر روشن تاب و یا مسخرکلک تو عقل روشن بین

💡 گرت ایدوست بود دیدهٔ روشن بین بجهان گذران تکیه مکن چندین

💡 دیر شد تا عقلِ روشن بین به عشق خویشتن را بسته بر فتراکِ می

💡 فکر روشن بین عمل را رهبر است چون درخش برق پیش از تندر است

عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز