رهبری

لغت نامه دهخدا

رهبری. [ رَ ب َ ] ( حامص مرکب ) راهبری. دلالت و هدایت و راهنمایی و ارشاد. ( ناظم الاطباء ):
هرکه را رهبری کلاغ کند
بیگمان دل به دخمه داغ کند.عنصری.کسی را کند سجده دانا که یزدان
گزیدستش از خلق مر رهبری را.ناصرخسرو.راهبر تو چو یکی گمرهست
از تو نیابد دگری رهبری.ناصرخسرو.رجوع به راهبری شود.
رهبری. [ رَ ب ُ ] ( حامص مرکب ) راه بُری. رجوع به راه بری شود.

فرهنگ معین

(رَ بَ ) (حامص. ) راهبری.

فرهنگ عمید

۱. راهنمایی، هدایت.
۲. (سیاسی ) دارندۀ بالاترین مقام در جمهوری اسلامی ایران، رهبر.

فرهنگ فارسی

عمل راهبر هدایت ارشاد.
دلالت و هدایت و راهنمایی و ارشاد

ویکی واژه

راهب

جمله سازی با رهبری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کجا در سوی کلّی رهبری تو که مانده چون بَقَر بیشک خری تو

💡 از منازل مه نیارستی که سر بیرون برد گر نکردی آفتاب رأیش او را رهبری

💡 از هیبت قدر بنهادند رو به جبر وز بیم رهزنان نگزیدند رهبری

💡 درین راه اوحدی را رهبری نیست دلیل این بیابانم تویی بس

💡 خلاف عادت اگر چرخ یاوری می کرد به خاک کوی توام بخت رهبری می کرد

💡 زنهار تا بپویی بی رهبری درین ره زیرا که این بیابان خون‌خوار می‌نماید

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز