فرهنگ معین
(ی ) (رَ ) (ص فا. ) خنیاگر.
(ی ) (رَ ) (ص فا. ) خنیاگر.
نغمه سرا، خواننده، خنیاگر.
ره گوی، نغمه سرا، خواننده، خنیاگر
خنیاگر.
💡 در بیشتر مناطق، گویشوران بسته به شرایط از یک زنجیره گویشی از گویش محلی خود تا آلمانی معیار استفاده میکنند.
💡 یک ره به دوحرفش بنواز آنگه شب و روز صد دیده به ره گوش به پیغام تو باشد
💡 نیست آسان حرف را سنجیده در دل ساختن سنگ میگردد صدف تا قطره گوهر میشود
💡 زین سرنوشتِ تیره چه بی نور گشته ایم قره گوْنوْن سرنوشتین یازدیریب
💡 به جای قطره گوهر در کنارم ریختی دیده اگر ممکن شدی از گریه تغییر قضا کردن
💡 ۵. سپس به سراغ قوم لوط میرود و ضمن اشاره گویا و فشردهای به کفر و انحراف اخلاقی آنها به قسمتی از عذاب دردناکشان اشاره میکند.