واژهٔ ذَمی در زبان فارسی دارای معانی چندگانهای است که عمدتاً در حوزههای معنایی بوی ناخوش و انتساب جغرافیایی یا فقهی جای میگیرند. نخستین معنای اصطلاحی این واژه، که ریشه در زبان عربی دارد، به بوی ناخوش یا رایحهٔ نامطبوع اشاره دارد؛ این کاربرد بیشتر در متون قدیمی یا ادبیاتی که جنبه توصیفی دارند، دیده میشود و بیانگر حالتی از ناپسندی بویایی است.
معنای دوم این واژه، جنبهٔ نسبی جغرافیایی دارد. ذَمی یا ذَمیّ در این بافت، صفتی است که دلالت بر انتساب به ذَمّ (Zamm) دارد، قریهای که در فاصلهٔ دو فرسخی شهر سمرقند واقع شده است. این کاربرد، همانند بسیاری از اسامی منسوب در زبان فارسی، ریشه در نام مکان دارد و بیانگر تعلق یا خاستگاه فرد یا چیزی از آن منطقه خاص است که در منابعی مانند انساب سمعانی نیز ذکر شده است.
در سومین و مهمترین کاربرد، ذمیّ به معنای صفت نسبی و اسم فقهی به کار میرود و به فردی از اهل ذمه اطلاق میشود. این شخص، یکی از اهل کتاب مانند مسیحیان یا یهودیان است که تحت پیمان ذمه (عهد و امان اسلامی) در سرزمین اسلامی سکونت داشته و شرایط این پیمان، از جمله پرداخت جزیه (مالالجزيه)، را پذیرفته است. لذا، ذمی در این حالت مترادف با جزیهگذار یا مالگذار است که نشاندهندهٔ جایگاه حقوقی و مالیاتی او در ساختار حکومت اسلامی آن زمان بوده است.