دهانی

فرهنگستان زبان و ادب

{oral} [زبان شناسی] ویژگی آنچه مربوط به حفرۀ دهان است
{mouth-hole/ mouth hole, blow hole} [موسیقی] سوراخی در سازهای بادی که نوازنده برای تولید صدا در آن می دمد

جمله سازی با دهانی

💡 ریخت دندان تو چون اختر صبح از پیری مشرق شکر نگردید دهانی که تراست

💡 گفت: چهل سالست تا نان نپختم و هیچ چیز نساختم مگر برای مهمان و مادر آن طعام طفیل بودیم چنین باشد که اگر جمله جهان لقمه کنند و در دهانی نهند از آن مهمانی هنوز حق اونگذارده باشند و ازمشرق تا به مغرب بروند تا یکی را براه خدا زیارت کنند هنوز بسیار نبود.

💡 آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد نه دل من که دل خلق جهانی دارد

💡 دهانی بسته حلوا خور چو انجیر ز دل خور هیچ دست و لب میالا

💡 همان ز چشم حسودان مرانمکدان است اگر خورم جگر خود زبی دهانی خویش