خوشتر

لغت نامه دهخدا

خوشتر. [ خوَش ْ / خُش ْ ت َ ] ( ص تفضیلی ) بهتر. نیکوتر. نکوتر. زیباتر. قشنگتر. ( ناظم الاطباء ): فردا صبوح باید کرد که بامداد باغ خوشتر باشد. ( تاریخ بیهقی ). خداوند نیکو بشنود و این بندگان که حاضرند نیز بشنوند تا صواب است یا نه آنگاه آنچه خوشتر آید می باید کرد. ( تاریخ بیهقی ). پادشاهان بزرگ آن فرمایند که ایشان را خوشتر آید. ( تاریخ بیهقی ).
گوید از عمر و شادی چه بود خوشتر
مکن اندیشه فردا بخور و بشکن.ناصرخسرو.در نظاره او آسمان چشم حیرت گشاده، تنزهی هر چه دلکش تر و نظاره گاهی هر چه خوشتر. ( کلیله و دمنه ).
گر دم چنبر چوبین که شنودند خوش است
پس دم آن خوشتر کز چنبر مینا شنوند.خاقانی.خاقانیم که مرگم از زندگی است خوشتر
تا چون که نیست گردم داند که هست اویم.خاقانی.نفس عنبرین دار و آه آتشین زن
کزین خوشتر آب و هوائی نیابی.خاقانی.خوشتر آن باشد که سرّدلبران
گفته آید در حدیث دیگران.مولوی.

فرهنگ فارسی

بهتر نیکوتر

جمله سازی با خوشتر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آنچه اندر حق عاشق کرد معشوق اختیار گر هلاک جان بود مشتاق راآن خوشترست

💡 بگفت ای خوشتر از جان ناخوشی چند به پایت می کشم سرسر کشی چند

💡 خوشتر از این نیست تدبیر دگر کت کنی یاری به شکر لب شکر

💡 چه خوشتر زانکه باشد در تنم جان و با چان در بر من چون تو جانان

💡 تا کی درون پرده کشیدن شراب عشق این گیر و دار بر در میخانه خوشترست

💡 از گوهرست آینه بکر شعر من کس را نداد دست ازین خوشتر آینه